تصاویر زیبایی از غار حرا

تصاویر زیبایی از غار حرا

تصاویر زیبایی از غار حرا

تصاویر زیبایی از غار حرا

تصاویر زیبایی از غار حرا

تصویری از مرقد مطهر پیامبر گرامی اسلام(ص)
تصویری از مرقد مطهر پیامبر گرامی اسلام(ص)

تصاویر زیبایی از بهشت بقیع

تصاویر زیبایی از بهشت بقیع

تصاویر زیبایی از بهشت بقیع

تصاویر زیبایی از بهشت بقیع

تصاویر زیبایی از بهشت بقیع

تصاویر زیبایی از بهشت بقیع

تصاویری از محل تولد پیامبر اعظم (ص)

تصاویری از محل تولد پیامبر اعظم (ص)
مشتاقان حرم خدا و رسول-ص-با سفر به دو حرم شريف،در جستجوى يادگارهايى هستند كه رسول خدا،امير مؤمنان و ديگر صحابيان مخلص رسول الله-ص-از خود بر جاى نهادهاند. آنان علاقهمندند تا آثار متبرك موجود در حرمين را شناخته و با حضور در آنها تعلق خاطر خود را به آن بزرگواران نشان دهند و با خواندن نماز و دعا،توشهاى براى آخرت خويش برگيرند. تلاش چند ساله معاونت آموزش و تحقيقات بعثه مقام معظم رهبرى-مد ظله العالى-سبب شده است تا كتابهاى چندى در اين زمينه در اختيار زائران و مشتاقان قرار گيرد.در شمار نخستين آثارى كه در اين باره نشر يافته،همين كتاب بود كه با عجله و با استفاده از مآخذ چندى آماده و نشر گرديد. در آن زمان نويسنده بيش از هر چيز از مآخذ بهره برده و توفيق تحقيق ميدانى پيش نيامده بود تا اين كه در طى سالهاى گذشته،آثر مزبور چندين بار به چاپ رسيد.دوستان و مشتاقان در ضمن تشويق،يادآور نكاتى مىشدند كه براى تكميل و رفع نواقص و خطاهاى كتاب بسيار مفيد بود.نويسنده نيز در طى چند سفر با تحقيقات ميدانى كوشيد تا كتاب حاضر را كاملتر و كم نقصتر عرضه كند. اينك كه تحرير جديد اين كتاب در اختيار عزيزان قرار مىگيرد،بالغ بر يك دوم به حجم آن افزوده شده و از بسيارى از موارد رفع اشكال شده است.هدف عمده ما نوشتن اثرى كم حجم براى استفاده عموم زائران مىباشد.گفتنى است هنوز هم تذكرات شما عزيزان مىتواند راهنماى نويسنده در چاپهاى بعدى كتاب باشد. رسول جعفريان جزيرة العرب زمينى استخشك كه از سه طرف در حصار آب قرار گرفته;در ناحيه غرب آن، درياى احمر(سرخ)قرار دارد كه حد فاصل جزيرة العرب و قاره آفريقاست.جنوب آن به اقيانوس هند محدود مىشود و در شرق آن درياى عمان و خليج فارس واقع است كه جزيرة العرب را از ايران جدا مىسازد.تنها در قسمتشمالى با عراق و شامات پيوند زمينى دارد. جزيرة العرب از نظر جغرافيايى به چند ناحيه تقسيم مىشود: 1.حجاز;سواحل شرقى درياى احمر را به نام حجاز مىشناسند.طبعا حجاز شامل بخشى از ناحيه غربى جزيرة العرب است. 2.تهامه;بخشى از سرزمين جزيرة العرب را تهامه مىنامند كه در جنوب حجاز قرار دارد.در تعريفى ديگر،خود حجاز دو ناحيه غربى و شرقى دارد;ناحيه شرقى آن،كه كوهستانى است، حجاز ناميده مىشود و قسمت غربىاش،كه دشتى سرازير به سوى درياى احمر است،تهامه نام دارد. 3.نجد;قسمت ميانى جزيرة العرب،از شمال به سمت جنوب كه در واقع همسايه شرقى حجاز است،نجد ناميده مىشود. 4.عروض;اين نام به بخش وسيعى از جزيرة العرب،كه در ناحيه شرقى است،اطلاق مىشود. در اين قسمت،شهرهاى احسا و قطيف واقع است.در حاشيه شرقى و جنوب شرقى جزيره، كشورهاى قطر،بحرين و عمان قرار دارند. 5.يمن;اين سرزمين شامل نواحى جنوبى جزيرة العرب است و يمن جنوبى و يمن شمالى را در بر مىگيرد كه خود دو كشور مستقلاند. بدين ترتيب،جزيرة العرب افزون بر آن كه از لحاظ جغرافيايى به مناطق مختلف تقسيم مىشود،از لحاظ سياسى نيز كشورهاى چندى در آن قرار دارند.امروزه مهمترين بخش جزيرة العرب،كشور عربستان سعودى است. كلمه حجاز از«حاجز»گرفته شده و به معناى«مانع»است.اين نام بدين دليل است كه رشته كوه«سراة»كه از شمال تا جنوب جزيره كشيده شده،دو قسمت را از يكديگر جدا كرده كه در يك سوى آن نجد و در سوى ديگر تهامه قرار گرفته است.بدين ترتيب،اين كوهها مانعى هستند ميان اين دو ناحيه،و حجاز شامل اين منطقه كوهستانى به سمت غرب است. حجاز نيز چون ديگر نواحى جزيرة العرب،بسيار خشك و كم آب است و تنها در برخى از واديها، آبهاى فصلى و يا چاه وجود دارد كه از قديم برخى از قبايل عرب را گرد خود جمع كرده است. به همين دليل،مناطق مسكونى دائم،كمتر در حجاز وجود داشته و در زمان ظهور اسلام تنها چند ناحيه مانند مكه،طائف،يثرب و خيبر به عنوان مراكز شهرى شناخته مىشده است. شهر مكه در فاصله هشتاد كيلومترى شرق درياى سرخ قرار دارد و در طول 40 درجه و 9 دقيقه و عرض 31 درجه و 28 دقيقه خط استوا واقع شده و 330 متر از سطح دريا فاصله دارد. فلسفه پيدايش اين شهر،كه«ام القرى»نيز نام گرفته،دو چيز است: 1-مركزيت عبادى 2-مركزيت تجارى. اين شهر«بكه»نيز ناميده شده است.درباره نامگذارى آن به«مكه»اقوال مختلفى نقل شده;از آن جمله:مكه در اصل«مك+رب»و مك به معناى«بيت»است:در اين صورت،مكه يعنى بيت العرب يا بيت الله.در نقلى ديگر آمده است كه«بك»به عنوان يك پسوند،به معناى واحه و وادى آمده;مثل«بعل بك»كه به معناى وادى بعل است.بدين ترتيب،بر اساس نامى كه بطلميوس براى مكه ذكر كرده يعنى«ماكارابا»،بايد اين شهر را به نام«وادى رب»بشناسيم.برخى هم«مكرابا»را از كلمه عربى«مقرب»گرفتهاند;اصطلاحى كه به احتمال مربوط به كسانى باشد كه نزديكتر به خدا يا خدايان هستند. معانى بسيارى براى بكه و مكه گفتهاند كه بيشتر آن حدسى است. (1) يكى از اجزاى اصلى،در اين نامگذاريها رب و خانه رب است و اين نشان دهنده شكل گيرى اين شهر بر گرد خانه خداوند است. نام ديگر مكه«بلد الامين»و«بلد الحرام»است كه اين نام به تناسب مركزيت عبادى اين شهر،بر آن اطلاق شده است. در نوشتههاى تاريخى قديمى،از مكه ياد شده است و دليلش آن است كه مسير تجارت از شامات به سمتيمن،از اين ناحيه عبور مىكرده است.تاريخ بناى مكه را بايد در زمان بناى كعبه جستجو كرد. مكه در ميان درهاى واقع شده و كوهها اطراف آن را گرفته است.تنها چند راه خروجى به سمتيمن،درياى سرخ و شام وجود دارد.پايينترين نقطه آن،بطحا است كه در امتداد آن از معلاة مكه به سوى مسفله كعبه قرار گرفته است.مسير بطحا در وادى ابراهيم قرار دارد كه محل عبور سيلابهايى است كه از بخش بالاى مكه در مسير مسجد الحرام فعلى به سمت پايين;يعنى كعبه سرازير شده و از آنجا به بخش مسفله مكه مىرود. مكه قديم به طور عمده در دو سوى بوده،در سمت معلاة گستره آن تنها تا محل مسجد الرايه بوده است. قرآن از زبان حضرت ابراهيم-ع-مكه را«وادى غير ذى زرع»ناميده;يعنى جايگاه خشكى كه با كم آبى مواجه است.پيشتر،چاه زمزم وسيله تامين آب آنجا بود،كه با گذشت زمان چاههاى ديگرى نيز در اطراف آن به وجود آمد. مكه داراى فضايل بى شمارى است;به ويژه خداوند در استجابت دعاى ابراهيم-ع-حرمت فراوانى براى اين شهر و اهل آن به عنوان اهل الله قائل شده است. تاكيد دستهاى از روايات بر آن است كه كعبه به دستحضرت آدم-ع-ساخته شد.در اين روايات،آغاز مراسم حج نيز زمان حضرت آدم دانسته شده و حتى نامگذارى برخى از نواحى اطراف مكه و نيز مشاعر،در مورد حضرت آدم و همسرش حوا توجيه شده است.اگر اين روايات را بپذيريم،بايد بگوييم مدت زمانى پس از آدم،خانه كعبه چندان محل توجه نبوده تا آن كه حضرت ابراهيم-ع-بار ديگر آن را تجديد بنا كرده است. در نگاه تاريخى قرآن،تاريخ مكه و كعبه با تاريخ انسان و حاكميت او بر كره خاكى برابر است. آنچه قرآن مجيد بدان تصريح كرده،آن است كه كعبه به دست ابراهيم-ع-ساخته شده است. در عين حال،قرآن اين ديدگاه را نفى نمىكند كه زمانى دراز پيش از آن،اين خانه وجود داشته و سپس تخريب شده است. «و آنگاه كه براى ابراهيم جاى خانه[كعبه]را تهيه ديديم كه چيزى را با من شريك مساز و خانه مرا براى طواف كنندگان و به نماز ايستادگان و ركوع كنندگان سجدهگر پاكيزه كن.» (2) «و در ميان آدميان بانگ حج در ده تا پياده و بر هر شتر لاغرى كه از هر راه دورى آمده باشد، سوى تو آيند.» (3) «و آن هنگام كه ابراهيم پايههاى آن خانه[كعبه]را با اسماعيل بالا مىبرد، گفتند:پروردگار ما!از ما بپذير،چرا كه شنواى دانا تويى.» (4) در آيه 28 سوره حج و آيات 35 تا 37 سوره ابراهيم نيز از پيوند كعبه با ابراهيم-ع-سخن گفته شده است.ابراهيم-ع-پس از بناى كعبه از خداوند خواست تا اين مكان را حرم امن قرار دهد و خداوند نيز دعاى وى را اجابت كرد.همين امنيت و حرمت بود كه در طى قرنها،مكه را از تجاوز قبائل بدوى حفظ كرد و آن را«شهرى امن»يا به تعبير قرآن«البلد الامين»و«البلد الحرام»قرار داد. داستان آمدن ابراهيم-ع-از اين قرار است كه او به دنبال مشكلى كه با همسرش ساره پيدا كرد،همراه هاجر و فرزندش اسماعيل-ع-بدين ديار آمد و آنها را تنها گذاشت و بازگشت.پس از آن كه چاه زمزم پديد آمد و اسماعيل-ع-و مادر وى هاجر نجات يافتند،آن دو در آنجا به زندگى مشغول شدند تا زمانى كه اسماعيل-ع-سى ساله شد و ابراهيم-ع-بار ديگر به مكه آمد.در اين زمان بود كه آنها با كمك يكديگر خانه كعبه را ساختند. به دنبال ساخته شدن خانه خدا،عربهاى قبيله جرهم كه در آن نواحى زندگى مىكردند و اسماعيل از ميان آنان همسرى اختيار كرده بود،به توحيد و خدا پرستى گرويدند و پس از آن مراسم حج هر ساله برگزار مىشد. نگاهى به داستان آمدن هاجر و اسماعيل-ع-بدين ديار و آنچه كه درباره ابراهيم-ع-و پسرش و مساله قربانى كردن او بيان شده و نيز مطالبى كه درباره رفتن هاجر ميان صفا و مروه براى جستجوى آب نقل كردهاند،نشان مىدهد كه بيشتر سنتهاى مربوط به حج،برگرفته از همين وقايع است;يعنى وقايع زندگى انسانهاى پاك و موحد،كه يادگار دين توحيد و آيين حنيف بودهاند،سر مشقى براى ديگر انسانهاى موحد شد و به عنوان شعائر خداوند باقى ماند.حج در واقع احياى شعائر الهى و پاسدارى از دين توحيدى است. خداوند دين اسلام را«دين حنيف»ناميده و نام«مسلمان»را براى پيروان اسلام از زبان حضرت ابراهيم-ع-دانسته و خانه را نيز«كعبه»،«بيت الحرام»،«بيت العتيق»و«مسجد الحرام»ناميده است.برخى،«بيت المعمور»را نيز نام ديگرى براى كعبه دانستهاند. ساختمان كعبهاى كه به دست ابراهيم-ع-ساخته شد،بر اساس برخى نقلها بدين ويژگىها بوده است:ارتفاع حدود 32/4 متر،ديوار شرقى 24 متر،ديوار غربى 10/23 متر،ديوار شمالى 5/16 متر،ديوار جنوبى 15 متر.در آن زمان خانه كعبه سقفى نداشته و ديوارهاى آن از سنگ بوده است. پيشتر گفته شد كه اسماعيل-ع-در ميان عربهاى نواحى اطراف مكه بزرگ شد و از ميان آنان همسرى برگزيد.نسلى را كه از وى به وجود آمد،با نام«عربهاى عدنانى»مىشناسند.اينان در واقع عرب نيستند،بدان جهت كه نژاد اسماعيل-ع-از مردمان بين النهرين بود.از اين روست كه به آنها«مستعربه»(عرب شده)مىگويند.در برابر عدنانيها،قحطانيها يا عربهاى جنوبى هستند كه به عرب اصيل يا عرب«عاربه»معروفند. قبيلهاى كه اسماعيل-ع-در ميان آنها بود،«جرهم»نام داشت كه بعدها از ميان رفتند و در تاريخ گم شدند،به طورى كه نشانى از آنان نماند.در دوره تسلط جرهم بر مكه بود كه مردم موحد اين ناحيه،پس از سالها يگانه پرستى بت پرستشدند.آنان به تقليد از يكى از بزرگان خود به نام عمرو بن لحى،بتى را كه وى از شام به مكه آورده بود(هبل)،مورد پرستش قرار دادند.در عين حال كه اعتقاد به خانه كعبه و خداى كعبه(رب البيت)نيز داشتند.روز به روز،بر تعداد بتها افزوده شد تا آنجا كه به هنگام ظهور اسلام،بنا به اظهار برخى از منابع،قريب 360 بت در اطراف خانه كعبه قرار داشته است. بعد از جرهم،قبيله خزاعه بر مكه تسلط يافت و سپس به تدريج قريش توانست مكه را از دست آنها خارج سازد و خود بر اوضاع مسلط شود.تاريخ احتمالى تسلط قريش بر مكه،حدود دو قرن پيش از هجرت بوده است. قصى بن كلاب داماد رئيس قبيله خزاعه بود.او توانست پس از مرگ پدر همسرش،با گرد هم آوردن و متحد ساختن خانوادههاى متفرق قريش،كه در اطراف مكه زندگى مىكردند،بر مكه تسلط يابد.قصى در آبادانى مكه كوشيد و دار الندوه را براى مشاوره رؤساى خاندانهاى قريش ساخت و سرو سامانى به مكه داد.وى اداره امور مكه را تحت عنوانهاى«پرچمدارى»، «پردهدارى كعبه»،«سقايتحجاج»و...تقسيم كرد و هر قسمت را به يكى از خانوادهها سپرد. نوشتهاند كه او در بازسازى كعبه نيز تلاشهايى داشته است.پيش از قصى،اطراف كعبه تا فاصله زيادى از سكنه خالى بوده است;اما قصى آنها را در نزديكى كعبه گرد آورد و تنها به اندازه طواف،محدودهاى را باقى گذاشت. پس از قصى،فرزندان وى عبد مناف و عبد الدار و بعد از آن نيز هاشم فرزند عبد مناف و عبد المطلب فرزند هاشم در مكه نفوذ فراوانى داشتند.در زمان هاشم بود كه مكه به يك مركزيت تجارى مهم تبديل شد و قريش به كار تجارت در بلاد دور دست پرداختند.قرآن در سوره قريش به اين مساله اشاره كرده است. زمانى كه قصى بن كلاب قريش را در مكه فراهم آورد،هر طايفهاى از آنان را در بخشى از مكه سكونت داد.او قسمت«وجه كعبه»يعنى معلاة يا بالاى مكه را،كه شامل شعب ابى طالب به سمت بالا مىشد،براى خود و فرزندانش برگزيد.به همين دليل فرزندان وى همه در اين بخش سكونت داشتند.بخش اجياد(شامل اجياد كبير و صغير در پشت كوه ابو قبيس)را به بنى مخزوم داد.منطقه مسفله مكه در اختيار بنى جمح قرار گرفت و بنى سهم در ثنيه سفلى، كه امروزه به نام«شبيكه»معروف است،سكونت داده شدند.طايفه بنى عدى را(كه عمر از آن تيره است)در پايين ثنيه مزبور،جايى كه امروزه به جبل عمر معروف است،سكونت داد. (5) قبايل عرب در گوشه و كنار جزيرة العرب براى زيارت و تجارت به مكه مىآمدند.برخى از آنها كه تمايل به چنين كارى نداشتند،كعبههايى در ديار خود ساخته بودند.گفتهاند كه تعداد اين كعبهها بيش از ده بوده است كه البته مورد توجه چندانى قرار نمىگرفتند.زمانى كه ابرهه حبشى بر يمن تسلط يافت،همين حسادت در او پديد آمد،وى كه مسيحى بود،خواست تا عربها به جاى زيارت كعبه به زيارت كليساى ساخته او بروند.به نظر مىرسد او در پى توسعه مسيحيت بوده است.اما وقتى با مقاومت عربها روبرو شد،تصميم گرفت به مكه حمله كند و كعبه را ويران سازد.اين واقعه در سالى كه رسول خدا-ص-متولد شد(عام الفيل)،رخ داده است.ابرهه به مكه حمله كرد،اما به قدرت الهى گرفتار عذاب گشت و خود و سپاهيانش كشته شدند.سوره فيل در قرآن به اين واقعه مهم تاريخى اشاره كرده است.پس از اين قضيه بر اهميت كعبه افزوده شد و عربها احترام بيشترى به آن و ساكنان مكه مىگذاشتند. زمانى كه رسول خدا-ص-سى و پنجسال داشت،كعبه به دنبال جارى شدن سيل از طريق معلاة مكه به سمت مسجد الحرام ويران شد. پس از آن،قريش اجتماع كردند و مصمم بر ساختن مجدد آن شدند.آنان شرط كردند كه در ساختمان خانه جز مال حلال به كار نگيرند،اما چون مال حلالى كه به دست مىآمد كافى نبود!از اين روى هر طايفه از قريش ساختن گوشهاى از آن را به عهده گرفت و بدين سان ساختمان كعبه سامان يافت.آنگاه كه ساختمان كعبه به پايان آمد،نوبت به نصب حجر الاسود رسيد،سنگ مقدسى كه بسيار مورد عنايت بود.آنان در نصب سنگ با يكديگر مجادله كردند و نزديك بود كه به كشتار منجر شود،اما درايت رسول خدا-ص-باعثشد تا سنگ را در پارچهاى نهادند و هر كس گوشهاى از آن را گرفت و تا نزديكى محل نصب آوردند.آنگاه رسول خدا-ص-آن را گرفته،در جايگاه خود قرار داد. ارتفاع كعبه در اين بنا تا 64/8 متر رسيد.سقفى نيز براى آن قرار داده شد كه آب آن به وسيله ناودانى،در ناحيهاى كه حجر اسماعيل قرار داشت و اكنون نيز همانجاست،مىريخت.داخل كعبه نيز با رنگ آميزى و تصاويرى از ابراهيم و نيز مريم مقدس در حالى كه عيسى-ع-را در بغل داشت!تزيين شده بود. از مهمترين وقايعى كه در فاصله ساختن كعبه به دست قريش تا ظهور اسلام در مورد كعبه روى دادن،تولد امير مؤمنان على-ع-در خانه كعبه است.در اين باره نقلهاى تاريخى بسيارى وجود دارد كه جاى ترديد براى محققان باقى نمىگذارد.اين شرافتى است براى امير مؤمنان-ع-و مادرش فاطمه بنت اسد كه رسول خدا-ص-او را چونان مادرش دوست مىداشت،چرا كه بهر روى رسول خدا-ص-بخشى از دوران طفوليت را در خانه ابو طالب سپرى كرده بود. مقدمه
جغرافياى كلى جزيرة العرب
حجاز
بخش اول مكه مكرمه
1- مكه و كعبه پيش از اسلام
بناى كعبه به دست ابراهيم (ع)
مكه و كعبه بعد از اسماعيل-ع-
قريش در مكه
ابرهه و مكه
بناى كعبه به دست قريش
ظهور اسلام در مكه تا هجرت
محمد،پيامبر خدا در عام الفيل متولد شد و با تولد او نور خداوندى بر كره خاكى تابيدن گرفت.طاق كسرى فرو ريخت،درياچه ساوه خشكيد و آتش آتشكده فارس خاموش شد.آن حضرت،پدر بزرگوارش را نديد و مادرش نيز در ششمين سال تولد او زندگى را بدرود گفت.تا دو سال جدش عبد المطلب،شخصيت برجسته مكه،سرپرستى او را بر عهده داشت و آنگاه كه او در گذشت،ابو طالب،عموى بزرگوارش وى را سرپرستى كرد.در بيست و پنجسالگى خديجه را به همسرى برگزيد و پس از گذشت پانزده سال از اين پيوند،(در چهل سالگى)به پيامبرى بر انگيخته شد.او فردى مورد اعتماد،امين و صادق بود كه در اواخر،هر سال،يك ماه را به عبادت در غار حرا بسر مىبرد و هرگز كسى از وى خاطرهاى بد در ذهن نداشت. پيامبر تا سه سال دعوت آشكار نداشت و توانست به طور مخفى،جمعى از مردمان پاك فطرت را به دين مبين اسلام در آورد.نخستين مسلمان،على-ع-و دومين آن،حضرت خديجه كبرى-سلام الله عليها-بود.با آشكار شدن دعوت،دشمنى قريش نيز آغاز شد.ابو جهل،عتبه بن ربيعه و ابو سفيان بدترين آزارها را نسبت به وى و پيروانش رساندند;اما آنان نيز سر سختانه مقاومت كردند.
در سال پنجم بعثت،گروهى از مسلمانان مخفيانه از مكه هجرت كردند و با عبور از درياى سرخ،به حبشه رفتند تا از فشار مشركان در امان باشند.سالهاى پس از آن،پيامبر-ص-در تحتحمايت ابو طالب و ديگر افراد بنى هاشم-غير از ابو لهب-در مكه زندگى مىكرد.حمايت ابو طالب نقش بسيار مهمى در حفاظت از رسول خدا-ص-داشت.زمانى كه قريش نتوانستند ابو طالب را به ترك حمايت از رسول خدا-ص-وادار كنند،پيمان اتحادى را بر ضد بنى هاشم امضا كردند.اين پيمان كه در سال هفتم بعثت امضا شد،بنى هاشم را محصور در شعب ابى طالب كرد و قريش از داشتن روابط اقتصادى و خانوادگى با آنان خوددارى كردند.شكستن اين پيمان از ديد قريش تنها زمانى ممكن بود كه بنى هاشم دست از حمايت رسول خدا-ص-بردارند و او را به قريش تحويل دهند!
سر انجام پس از سه سال سختى و مرارت،قريش با سرافكندگى پيمان خود را لغو كرده و بنى هاشم با سرافرازى زندگى عادى خود را از سر گرفتند.
ديرى نپاييد كه دو يار ديرين پيامبر;ابو طالب و خديجه،يكى پس از ديگرى رحلت كردند و سال دهم بعثت به مناسبت درگذشت اين دو يار،«عام الحزن»;يعنى سال اندوه نامگذارى شد.
در سال يازدهم بعثت بارقه اميدى از سوى يثرب درخشيد و تنى چند از مردم آن سرزمين با اسلام آشنا شدند.سپس در سالهاى دوازدهم و سيزدهم بر شمار آنها افزوده شد.بدين ترتيب، اسلام كه در مكه و در كنار خانه خدا در حصار مشركان بد طينت زندانى شده بود،در بيرون مكه و در يثرب خود را آزاد يافت.
مكه خاطره سيزده سال نخست بعثت را به همراه دارد كه در يك سو دشمنان مشرك رسول خدا-ص-قرار داشتند و در سوى ديگر آن حضرت با يارانى معدود اما مقاوم كه در زير شكنجههاى سهمگين مشركان فرياد«احد،احد»آنان فضاى شهر مكه را پر كرده بود.آن زمان قبله مسلمانان به سوى بيت المقدس بود،اما مسجد الحرام و كعبه مقامى بس والا داشت.
رسول خدا-ص-در سال سيزدهم بعثت،به دعوت مردم يثرب راهى آن ديار شد و مكه براى مدتى كوتاه در اختيار مشركان قرار گرفت.بعدها در سال هفتم هجرت بود كه توانستسه روز براى عمره به مكه درآيد،و سر انجام،در سال هشتم هجرت اين شهر را،كه مركز توحيد ابراهيم بود،از لوث وجود مشركان نجس و بتها پاك گرداند.
پيش از آن،در سال دوم هجرت،قبله مسلمانان از بيت المقدس به سوى كعبه تغيير كرد و اين نشان داد كه مكه و كعبه پايگاه اصلى اسلام بوده و خواهد بود.اين اقدام علاوه بر پيروزى فرهنگى بر يهود،پيروزى بر قريش نيز بود كه كعبه را در انحصار خود و عقايد شرك آلودشان قرار داده بودند.
توسعه مسجد الحرام در سال هفدهم هجرت
پيروزى اسلام در مكه،باعثشد تا خانه خدا و اطراف آن،از لوث بتها پاك شود و اذان بلال كه شعار توحيد بود،در فضاى مكه طنين افكند.تا اين زمان هيچ حصارى در اطراف مسجد الحرام نبود.تنها در اطراف كعبه،آن سوى محدودهاى كه براى طواف وجود داشت،خانههاى عربها بنا شده بود.با گسترش اسلام و افزوده شدن بر شمار مسلمانان،احساس شد كه بايد محدوده طواف وسيعتر شود.از اين رو،خليفه دوم دستور داد تا خانههاى اطراف را بخرند و خراب كنند و به محدوده مسجد بيفزايند.همچنين،او دستور داد تا ديوارى در اطراف مسجد بكشند و درهايى نيز در آن گشوده شود و مشعلهايى بر فراز ديوارها نصب گردد تا در شب روشنايى دهد.پردههاى جديد كعبه جاى پردههاى پيش را گرفت و از آنجا كه كعبه و مسجد در معرض سيل بود،كوشش شد تا سيل بندهايى در اطراف آن احداث شود تا از هجوم آب و سرازير شدن آن به مسجد جلوگيرى كند.در اين زمان به مردمى كه در اطراف كعبه ساكن بودند دستور داده شد بناهاى خود را بالاتر از كعبه نبرند تا موقعيت كعبه و مسجد نمايان باشد.
پس از توسعهاى كه خليفه دوم در سال هفدهم هجرى صورت داد،خليفه سوم در سال بيست و شش هجرت،بار ديگر به محدوده مسجد افزود.او دستور داد تا خانههايى را در اطراف مسجد بخرند و آنها را ضميمه مسجد سازند.ميان او و برخى از صاحبان خانهها درگيرى پيش آمد كه سرانجام برخى از آنها راضى شدند و برخى نيز ناراضى باقى ماندند.خليفه سوم، همزمان با توسعه مساحت مسجد;دستور داد تا رواقهايى نيز براى مسجد ساخته شود.تا آن زمان مسجد،يعنى محيط اطراف كعبه،بدون سقف بود و اين نخستين بار بود كه در بخشهايى از آن سقف ساخته شد.
تخريب و بناى مجدد كعبه در سال 64 ه.ق.
در سال 64 ه.ق.عبد الله بن زبير شورش كرد و شهر مكه را به عنوان مركز حكومتخود برگزيد.سپاهيان شام كه در پى براندازى حكومت زبيريان بودند،براى تصرف آن ابتدا به مدينه رفتند و پس از سركوبى قيام آن شهر،به سوى مكه آمدند.آنها بر فراز كوههاى اطراف رفته،شهر مكه را در حصار خود گرفتند و با نصب منجنيق،شهر مكه را با آتش و سنگ مورد حمله قرار دادند.در اين درگيريها،پرده كعبه آتش گرفت و پس از آن كعبه نيز ويران شد.در همين حال،خبر مرگ يزيد به سپاهيان شام رسيد و آنان باز گشتند.
عبد الله بن زبير،على رغم مخالفت برخى از اصحاب،باقى مانده ديوار كعبه را نيز برداشت و مجددا از اساس آن را ساخت.او كوشيد در بناى جديد،تغييرى را كه قريش در ساختمان كعبه داده و مقدارى از مساحت آن را در سمتحجر اسماعيل كاسته بودند،به كنارى نهد و كعبه را به همان شكل پيش از بناى قريش در آورد.بعلاوه،ابن زبير در ناحيه حجر اسماعيل بر مساحت مسجد افزود و دو در براى كعبه قرار داد.
چند سال بعد،شهر مكه در سال 73 ه.ق.به دستحجاج بن يوسف ثقفى گشوده شد و عبد الله بن زبير به قتل رسيد.حجاج بن يوسف با نوشتن نامهاى به عبد الملك بن مروان خليفه وقت،از وى خواست تا اجازه دهد كعبه را به شكل قبلى در آورد و آنچه را كه ابن زبير بر آن افزوده بود،كم كند.عبد الملك اجازه داد تا كعبه مجددا داراى يك در باشد و آن مقدار كه از حجر اسماعيل داخل در كعبه شده بود،بر حجر افزوده شود.نوشتهاند كه بعدها عبد الملك از اين دستور خود پشيمان شد،چرا كه گفته مىشد عبد الله بن زبير بر اساس روايتى از رسول خدا-ص-آن تغييرات را ايجاد كرده بود.
سالها بعد،منصور عباسى در انديشه بازسازى آن بر اساس بناى ابن زبير بود كه مالك بن انس او را از اين كار نهى كرد و گفت كه كعبه را ملعبه دست ملوك قرار ندهد،به طورى كه هر روز كسى از آن كم و زياد كرده،هيبت آن را از بين ببرد.
مصالح ساختمانى مورد استفاده در بناى كعبه،سنگهاى سياهى بود كه از كوههاى اطراف مىآوردند.به همين دليل بناى آن بسيار مستحكم و استوار است.
قرار گرفتن كعبه در امتداد وادى ابراهيم،سبب مىشد كه سيل به آن آسيب رساند.در اصل مسير اين سيل و وادى،همان طريق(راه)مسجد الحرام است كه آب را به سمتحرم سوق مىدهد.پيش از اين از زمان صدر اسلام در محل مسجد الرايه كه آن را مسجد الردم الاعلى مىناميدهاند،سيل بندى ساخته مىشد.با اين حال بيشتر اوقات سيل به سوى مسجد الحرام روانه شده و آن را مملو از آب مىكرد.مردم مكه براى هر يك از اين سيلهاى هولناك نامى انتخاب مىكردند و شمارش آنها را داشتند. (1) فهرستسيلهايى كه تا سال 1350 قمرى در مكه جارى شده و در كتابهاى تاريخ ثبت گرديده،هشتاد و پنجسيل است. (2) بعد از آن هم در سال 1384 سيل مهمى در مكه آمد كه عكسهاى آن باقى است.
در سال 1039 در مكه سيلى آمد كه منجر به خرابى مهمى در بناى كعبه شد.گزارش اين سيل و نيز گزارش تجديد بناى ديوارهاى افتاده را ملا زين العابدين كاشانى از علماى برجسته شيعه در رساله كوچكى به نام«مفرحة الانام فى تاسيس بيت الله الحرام»نوشته است. (3) او در آغاز رساله خود نوشته است:
«روز چهار شنبه نوزدهم شعبان 1039 سيل عظيمى داخل مسجد الحرام شد و آب به درون كعبه شريفه در آمد به قدر قامت فقير و يك شبر و دو انگشت...و خرابى بسيار در مكه معظمه واقع شد و چهار صد و چهل و دو كس در سيل هلاك شدند;از آن جمله معلمى مع سى طفل در مسجد الحرام بوده و سيل از ابواب مسجد داخل مىشده،نتوانستهاند كه بيرون آيند و كسى نيز نتوانست به ايشان رسيد و آب از سر ايشان گذشت...»
وى سپس شرحى مبسوط از چگونگى مسجد الحرام و تجديد بناى ديوار كعبه و نقش خود در آن بيان كرده است.گويا از زمان آن تجديد بنا تاكنون،جز اصلاحات جزئى،بناى كعبه تعمير نشده است. (4)
توسعه مسجد الحرام در سال 91 ه.ق.
وليد بن عبد الملك يكى از خلفاى اموى است كه خلافتش از سال 86 تا 96 ه.ق.به طول انجاميد.وى در دورهاى حكومت مىكرد كه خزانه بيت المال مملو از غنائم و اموالى بود كه به عنوان خراج از اطراف و اكناف به شام مىرسيد.او خليفهاى بود اهل رفاه و علاقهمند به ساختن بناهاى با شكوه و پر عظمت!از اين رو،علاوه بر ساختن مسجدى در دمشق و توسعه مسجد النبى و بسيارى از اماكن مدينه،بر مساحت مسجد الحرام نيز افزود و آن را باز سازى كرد.وليد بن عبد الملك رواقهايى در اطراف مسجد ساخت و آنها را با ستونهايى عظيم سرپا نگاه داشت.اين ستونها به صورت زيبايى تزيين شده و در قسمتهايى از آنها طلا به كار رفته بود.وليد ناودان خانه خدا را نيز از طلا ساخت كه اكنون هم به همين نام شهرت دارد.
ساختمان مسجد در عهد عباسيان
منصور،دومين خليفه عباسى(خلافت از 136 تا 158 ه.ق.)،در سفرى كه براى حج به مكه آمد، مشاهده كرد كه مسجد گنجايش جمعيت مسلمانانى را كه براى اداى حج مىآيند،ندارد.از اين رو،مصمم شد تا با خريدن خانههاى اطراف و ضميمه كردن آنها به مسجد،به توسعه آن اقدام كند.مردمى كه صاحب خانههاى اطراف بودند با او مخالفت كردند،اما سپس به فروش خانههاى خود رضايت دادند.
در اين افزايش،مساحت مسجد،نسبت به آنچه پيش از آن بود،دو برابر شد.اين افزايش در جهتشمال و غرب مسجد صورت گرفت.اين بار نيز رواقهايى براى مسجد در اطراف آن ساخته شد.علاوه بر آن،منارهاى نيز در ركن غربى مسجد احداث گرديد.تزيينات مسجد بر روى ديوارها و ستونها نيز قابل توجه بود.بناى مسجد در سال 140 هجرى خاتمه يافت.
مهدى عباسى فرزند منصور،(خلافت از 158 تا 169 ه.ق.)در سال 161 ه.ق.مصمم به افزايش مجدد مساحت مسجد شد و خانههاى بيشترى را خريدارى و به مسجد ضميمه كرد.همو بود كه درهاى متعددى را در اطراف مسجد گشود كه تا قرنها بعد به همان صورت باقى ماند.در نقشهاى،درها و اسامى آنها مشخص شده است.
مهدى عباسى در سال 164 از كاردانان خواست كه طراحى بيابند تا مسجد از ناحيه جنوبى نيز وسعتيابد،به طورى كه به صورت تقريبى،مسجد به شكل مربعى در آيد كه كعبه در ميانه آن قرار گيرد.بدين ترتيب،مجددا مساحت مسجد افزايش يافت و رواقهايى در اطراف آن ساخته شد و ستونهايى بر افراشته گرديد.اين ستونها هنوز بر جاى مانده و كتيبهاى كه يادگار دوره مهدى عباسى است بر آن باقى مانده است.
پس از مهدى عباسى،در زمان معتضد و مقتدر عباسى،قسمتهاى كوچكى به بخشهاى شمالى و غربى مسجد افزوده شد.و اين در نقشهاى كه خواهد آمد،نشان داده شده است.پس از آن،جز بازسازيهاى اصلاحى كه هر از چندى وسيله خلفا و اميران در مسجد الحرام صورت مىگرفت،مساحت مسجد افزايش نيافت تا آن كه در عهد سعوديها در دو مرحله،بر وسعت مسجد در حد بسيار زيادى افزوده شد.آخرين مساحتى كه تا قبل از افزايش سعوديها براى مسجد ذكر شده،در حدود سى هزار متر مربع است.
مسجد الحرام در دوره سعوديها
در سال 1368 ه.ق.،عبد العزيز سعودى دستور داد تا مسجد را از هر سو توسعه دهند.اين توسعه كه از سال 1375 ه.ق.آغاز شد،مساحت مسجد را تا 160861 متر رساند.اين مقدار مساحت براى جمعيت نمازگزارى بالغ بر سيصد هزار تن در نظر گرفته شده بود.تعداد درهاى مسجد نيز در اين افزايش تا رقم 64 رسيد.
در سال 1409 ه.ق.،ملك فهد مصمم شد تا با افزايش جديدى در مساحت مسجد،از خود يادگارى بر جاى بگذارد!اين افزايش در سمت غربى مسجد صورت گرفت كه شامل 76000 متر مربع بود.
در افزايش جديد،علاوه بر ساختمانهاى زيادى كه بنا شد،از نظر تزيينات و نيز وسايل رفاه براى رفت و آمد حجاج و همچنين ايجاد طبقه فوقانى،نصب وسايل تهويه،نور و...كارهاى زيادى صورت گرفته است،به طورى كه جز در قسمت مربوط به كعبه و برخى از ستونهاى قديمى،مسجد شباهتى به وضعيتسابق آن ندارد.
مكه و كعبه بعد از اسلام
پيشتر گفتيم كه بناى كعبه از زمان عبد الله بن زبير تاكنون،به همان شكل باقى مانده است. اين بنا 85/14 متر ارتفاع دارد و طول قسمتى كه در كعبه در آن سو واقع شده 58/11 و طول قسمتحجر اسماعيل 22/10 متر است.بناى كعبه از سنگهاى سياه و سختى ساخته شده كه با كنار زدن پرده از روى آن،كاملا آشكار است.پايههاى آن از سرب مذاب ساخته شده و بدين ترتيب بنايى است محكم و استوار.كف داخلى خانه كعبه از سطح زمين به اندازه 5/1 متر بالاتر است.پيش از بناى قريش،كعبه دو در داشته است:يكى در ناحيه شرقى و ديگرى در ناحيه غربى،كه از يكى وارد و از ديگرى خارج مىشدهاند،اما قريش تنها در ناحيه شرقى آن درى نصب كرد.همان گونه كه گذشت بعدها ابن زبير در ديگرى نيز گشود كه به وسيله حجاج بن يوسف بسته شد و اكنون نيز همان در باقى مانده است. اين در تاكنون چند بار عوض شده، آخرين بار در سال 1398 ه.ق.به دستور خالد بن عبد العزيز در جديدى ساخته و نصب گرديد. ساختمان كعبه نيز از ششصد سال پيش تا قرن اخير تعمير نشده بود،ولى در سال 1377 ه.ق. به دستور سعود بن عبد العزيز در آن تعميراتى صورت گرفت. سقف كعبه به صورت دو سقفى است و با پايههاى چوبى،كه در ميانه آن در يك رديف قرار گرفته،نگهدارى مىشود.اطراف آن سنگهاى مرمر نصب شده و در كنار آن پلكانى قرار دارد كه براى رسيدن به سقف بالايى تعبيه شده است. افزون بر توضيحى كه گذشت توضيح ذيل را از زبان مسؤول فعلى كعبه كه از خاندان آل شيبه بوده و اينان از پيش از اسلام سدانت كعبه را در اختيار داشتهاند،مىآوريم: «بناى آن از سنگ سخت(الحجارة الصلبة الزقاء)است.ارتفاع آن در حدود پانزده متر(به طور دقيق 85/14)و طول جهتى كه حجر(اسماعيل)در آن است و وجه برابرش ده متر و ده(به طور دقيق 22/10)سانتى متر است و طول دو ضلع ديگر دوازده(به طور دقيق 58/11)متر است.زاويههاى كعبه نيز تقريبا به سمت جهات اربعه;شمال،جنوب،شرق و غرب است.حجر الاسود در ارتفاع يك متر و نيمى از زمين قرار گرفته و در كعبه نيز دو مترى از زمين مطاف ارتفاع دارد و با نردبان بايد بالا رفت.كعبه از دريا حدود 300 متر بالاتر است و موقعيت آن در 21 درجه و 38 دقيقه عرض شمالى و درجه چهل و دقيقه نه طولى و شرقى است.محل كعبه تقريبا در وسط مسجد الحرام است و بيشتر به ضلع شرقى-جنوبى مسجد الحرام نزديك است تا به دو ضلع ديگر. اطراف كعبه،ميدان مطاف است و اين يك دايره مستطيلى است كه قطر شمالى-جنوبى آن 51 متر و قطر شرقى-غربى آن 41 متر است.دايره مطاف كه خارج از مستطيل كعبه است در غرب و جنوب با فاصله 51 متر و شرق و شمال 41 متر است.زمانى كه ما در جهتشرقى از طرف باب السلام يا باب النبى وارد مسجد الحرام شويم و به كعبه نگاه كنيم،مىبينيم اين خانه،از پارچهاى سياه كه آياتى از قرآن را بر آن بافتهاند،پوشيده شده و با احتشام و جبروت جلوه كرده.اين آيات قرآنى با رشته نقرهاى طلا فام بر آن بافته شده و اطراف آن را گرفته است.كعبه نيز پوشيده از نقرهاى است كه با طلاى خالص روى آن را گرفته و آياتى كه با طلاى تمام بر روى آن برجسته شده است.» (1) گفته شده كه براى نخستين بار حضرت اسماعيل-ع-پردهاى بر روى كعبه كشيده است. بعدها قريش نيز چنين مىكردند و پردهدارى كعبه براى آنان منصبى ويژه به حساب مىآمد. رسول خدا-ص-نيز پس از فتح مكه پرده آن را عوض كرد.بعدها هميشه يكى از كارهاى خلفا و اميران توجه به همين پرده و تعويض سالانه آن بوده است.گفتنى است كه بافتن پرده كعبه از نظر سياسى،بسيار با اهميت و براى بافنده آن مايه افتخار بوده است.در ميان دولتهاى اسلامى،در زمانى كه در هر گوشهاى از دنياى اسلام دولتى حاكم بود،آنهايى موفق به داشتن اين افتخار مىشدند كه از قدرت سياسى بالاترى برخودار بودند.زمانى كه دولتسعودى قوام يافت،كوشيد تا خود اين اقدام را انجام داده و به اين وسيله نفوذ ديگردولتها را در زمينه امور دينى حج قطع كند.به هر روى گزارش زير درباره وضعيت پرده در دوران سعودى است: «زمانى كه عبد العزيز در سال 1343 ه.ق.برابر 1924 م.زمام امور حجاز را به دست گرفت،در سال 1346 ه.ق.برابر 1927 م.فرمان داد تا كارگاه بافت ويژهاى براى تهيه و بافت جامه كعبه مشرفه احداث گردد و بى درنگ كار احداث آن در ماه محرم سال 1346 ه.ق.آغاز و در ماه رجب سال مذكور پايان يافت.در اين كارگاه جامه كعبه تهيه گرديد.اين جامه از ابريشم طبيعى و خالص به وسيله سعوديها و هنديها بافته شد. كارگاه مزبور به همين منوال همه ساله يك پوشش را براى كعبه مشرفه تهيه مىنمود تا اين كه سال 1352 ه.ق. 1932 م.فرا رسيد.در اين سال نخستين جامه كعبه تنها به وسيله خود عربستان سعودى تهيه شد. در سال 1958 م.بار ديگر مصر به تهيه جامه كعبه رغبت نشان داد و پس از اصرار مصر،ملك عبد العزيز موافقت نمود تا مصر به تهيه جامه كعبه بپردازد.اما بار ديگر مصر در سال 1381 ه. ق. 1961 م.روى علل سياسى از آماده نمودن پرده امتناع ورزيد و آنگاه ملك عبد العزيز تصميم گرفت تا كارگاه بافندگى جامه كعبه را بار ديگر آغاز نمايد.كارگاه مزبور از سال 1384 ه. كار خود را شروع كرد و تا امروز ادامه دارد. عربستان سعودى در سال 1357 ه.ق. 1938 م.كارگاه توليد و آماده سازى پرده كعبه مشرفه را در مساحت 1500 متر احداث نمود.در ابتدا كليه وسايل و ابزار آن دستى و معمولى بود،اما در سال 1392 ه.ق. 1972 م.دستور داده شد تا كارگاه جديد در مساحت صد هزار متر مربع احداث گردد،ملك فهد كه در آن وقت پست معاون دوم رئيس شوراى وزيران و وزير كشور را عهدهدار بود،سنگ بناى آن را گذاشت و در سال 1395 ه.ق. 1975 م. هنگامى كه وليعهد كشور بود آن كارگاه را افتتاح نمود. كارگاه جديد شامل دو بخش است: در بخش نخست آن پوشش داخلى كعبه و پرده و كمربند آن بافته شده و روى آن به رشتههاى نقرهاى طلا فام،تزيين مىگردد،اما در بخش دوم آن كه به ابزارهاى مدرن مجهز مىباشد،جامه خارجى كعبه مشرفه بافته مىشود. بخشهاى ديگر اين كارگاه عبارتند از: 1-بخش بافندگى خودكار كه در آن قالىها و فرشهاى مساجد توليد مىگردد. 2-بخش رنگ آميزى كه در آن ابريشم مورد استفاده جامه كعبه رنگ آميزى مىگردد. 3-بخش اصلاح و مرمت كارى كه عهدهدار اصلاح ماشينهاى بافت و ابزار مدرن در اين كارگاه مىباشد.» جامه كعبه از 54 قطعه تركيب يافته كه طول هر قطعه آن 14 متر و پهناى آن 95 سانتى متر است،مساحت كلى آن به 2650 متر مربع بالغ مىگردد.كمربند آن از 16 قطعه تركيب يافته و محيط آن 45 متر و پهناى آن 95 سانتى متر است. براى تهيه جامه كعبه به 670 كيلو گرم ابريشم سفيد خالص نياز است تا با 720 كيلو گرم مواد رنگ آميزى صورت گيرد،اما كمربند و پرده دروازه كعبه رشتههاى نقرهاى و طلا فام نياز دارد كه وزن مجموع آن به 120 كيلو گرم مىرسد. كسوه كعبه داراى دو بخش است;يكى پوشش ظاهرى كه هميشه رنگ سياه دارد و ديگر پرده داخلى كه داراى رنگ غير سياه است. پرده دروازه كعبه،كه به«برقع»مسمى است،از عين پارچه ابريشمى سياه ساخته شده و در روى آن آيات قرآن كريم نگارش يافته است و با عين رسم الخط در بالاى آن نوشته شده است. اين كسوه در مكه مكرمه ساخته شده و به كعبه مشرفه اهدا گرديده است.در پايين آن اين جمله نقش گرديده است:«خادم الحرمين الشريفين الملك فهد بن عبد العزيز آل سعود تقبل الله منه». هزينه تهيه جامه كعبه مشرفه به 17 ميليون ريال سعودى بالغ مىگردد. آيات قرآن در روى جامه كعبه: در روى جامه،كلمه«لا اله الا الله»،«محمد رسول الله»در ميان مربعها با رشتههاى ابريشمى بافته شده،و در دو كنار راست و چپ آن،در ميان مربع بزرگ لفظ«جل جلاله»بشكل شماره 8 نقش گرديده است،و در خاليگاه آن لفظ«يا الله»نقش مىباشد. روى كمربند كعبه و در قسمتشرقى آن با رشتههاى نقرهاى طلافام،آيه مباركه« و اذ جعلنا البيت مثابة للناس... »تا« و تب عليا انك انت التواب الرحيم »با خط زيبا نقش گرديده است. در قسمت جنوبى كمربند;يعنى در ميان ركن حجر الاسود و ركن يمانى،اين آيه مباركه نقش است:« بسم الله الرحمن الرحيم،قل صدق الله... »تا« و الله شهيد على ما تعملون ». در قسمت غربى كمربند;يعنى ميان ركن يمانى و حجر اسماعيل،آيه مباركه:« و اذ بوانا لابراهيم... »تا« و ليطوفوا بالبيت العتيق »نقش گرديده است. اما در قسمتشمالى كمربند،اين عبارت درج است:«هذه الكسوة صنعت فى مكة المكرمة بامر خادم الحرمين الشريفين.» در روى پرده دروازه كعبه،آياتى از قرآن كريم مثل: رب ادخلني مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا به اشكال گرد و مربع نقش گرديده است،و در پايينتر آن،آيه مباركه:« و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين »و پس از آن آية الكرسى نقش يافته است. همه اين نوشتهها با رشتههاى نقرهاى طلا فام با خط زيبا و قشنگ نقش گرديده است. (2) در روايات اهل بيت،گرفتن پرده كعبه و تضرع و دعا در آن هنگام،مورد تاكيد قرار گرفته و نقل شده است كه حضرت على بن الحسين-عليهما السلام-فراوان چنين مىكرد. تا اندى قبل بنى شيبه كه سدانت كعبه در دست آنها بود پرده قديم را گرفته ميان خود تقسيم مىكردند.آنها اين كار تحت نظارت دولت انجام مىدانند.اكنون گويا به دلايل خاصى كه شايد مهمترين آنها جلوگيرى از امر تبرك به پرده كعبه باشد،برخى از علماى وهابى پيشنهاد حفظ پرده و عدم تقطيع و تقسيم سالانه آن را دادهاند.به دنبال آن قرار شده كه پرده حفظ گردد و در برابر آن،دولتسالانه پولى به آل شيبه بپردازد. چهار زاويه كعبه به عنوان چهار ركن شناخته مىشود.زمانى كهكلمه«ركن»بدون پسوندى به كار مىرود،مقصود همان ركنى است كه حجر الاسود در كنار آن قرار دارد.در انتهاى ضلعى كه در كعبه واقع است،ركن عراقى و در سوى ديگر حجر اسماعيل،ركن شامى و پس از آن،ركن يمانى قرار دارد;به عبارت ديگر،در دو سوى حجر اسماعيل،ركن شامى و عراقى است و در دو ركن مقابل آن،ركن يمانى و ركن حجر الاسود قرار گرفته است. از ميان اين چهار ركن،فضيلت ركن يمانى و ركن اسود از دو ركن ديگر بيشتر است.روايات زيادى از شيعه و سنى درباره فضيلت و اهميت اين ركن نقل شده است.در روايتى از امام باقر-ع-نقل شده كه رسول خدا-ص-دو ركن يمانى و اسود را استلام مىكرد و آنها را مىبوسيد و صورتش را بر آنها مىنهاد.در روايتى ديگر از امام صادق-ع-آمده كه ركن يمانى درى از درهاى بهشت است و از روز گشوده شدنش،بسته نشده است.همچنين،ركن يمانى از موارد استجابت دعا ذكر شده است. حجر الاسود يا سنگ سياه،جزئى بسيار مقدس از مسجد الحرام است كه در كنار كعبه قرار گرفته.از زمان بناى كعبه،حجر الاسود در كنار آن قرار داشته و پيش از اسلام و پس از آن، مورد اعتناى كامل بوده و به لحاظ همين تقدس است كه رسول خدا-ص-آن را نگاه داشت و ديگر سنگهايى را كه به شكل بتساخته شده بود،به دور ريخت.حجر الاسود،در جريان تخريب كعبه در اثر سيل در فاصله دورى از مسجد قرار گرفت.قريش براى نصب آن با يكديگر به دشمنى پرداختند،اما-همان گونه كه گذشت-با درايت رسول خدا-ص-همه قريش در فضيلت آن سهيم شدند و عاقبت به دست آن حضرت نصب گرديد.به مرور زمان،از حجم نخستين اين سنگ كاسته شد و حتى اجزاى آن از يكديگر جدا گرديد.آخرين بار قسمتهاى مختلف آن را به يكديگر متصل كردند و آن را در محفظهاى نقرهاى قرار دادند و تنها به آن اندازه كه براى بوسيدن و استلام لازم بود،جاى خالى گذاشتند. در روايات بسيارى كه شيعه و سنى نقل كردهاند،حجر الاسود از سنگهاى بهشتى دانسته شده كه همراه آدم-ع-به زمين آمده است.همچنين،در روايتى از پيامبر-ص-حجر الاسود به منزله دست راستخداوند خوانده شده كه در روى زمين قرار گرفته است و مردم با دست كشيدن روى آن و بوسيدنش،با خداوند بيعت و اطاعتخود را از او تثبيت مىكنند.در نقلى از ابن عباس آمده است كه اگر كسى با رسول خدا-ص-بيعت نكرد،و سپس حجر الاسود را استلام كرد،با خدا و رسول بيعت كرده است.در روايات آمده است:اين سنگ در آغاز سفيد بوده،كه با رسيدن دست انسانهاى گنه كار به آن سياه گرديده است. در سال 317 ه.ق.يكى از فرقههاى منسوب به اسماعيلى مذهبان كه به قرامطه شهرت داشتند،حجر الاسود را از كنار كعبه برداشتند و به احسا بردند.آنان به مدت 22 دو سال-چهار روز كمتر-(تا سال 339 ه.ق.)سنگ را در آنجا نگاه داشتند و سپس در عيد قربان سال مزبور،آن را به جاى نخست باز گرداندند. (1) پس از آن،در طى سالهاى پس از آن،حجر الاسود مكرر-به طور عمد يا غير عمد-از جايش كنده شد و هربار اجزائى از آن خرد و جدا شد.و باز به هم چسبانيده شد.اكنون مجموعه آن در هالهاى از نقره قرار داده شده است. حجر الاسود در حال حاضر در كنار كعبه،در ارتفاع 5/1 مترى زمين قرار دارد.در روايات بر استلام و بوسيدن حجر الاسود سفارش بسيار شده و در نقلها آمده است كه رسول الله-ص-مقيد به استلام و بوسيدن آن بوده است. حجر الاسود نقطه آغاز و پايان طواف بوده و برابر آن سنگ سياهى روى زمين تا انتهاى مسجد كشيده شده است.به علاوه چراغى سبز رنگ بر ديوار مسجد برابر حجر الاسود نصب شده تا راهنماى طواف كنندگان باشد. بخشهاى مسجد الحرام
ساختمان كعبه
پرده كعبه
ويژگيهاى جامه كعبه
اركان كعبه
حجر الاسود
قسمتى از ديوار كعبه را كه در يك سوى آن حجر الاسود و در سوى (1) ديگرش درب كعبه قرار دارد،«ملتزم»مىنامند.اين محل از آن روى ملتزم ناميده شده،كه مردم در آن قسمت به ديوار ملتزم مىشوند و دعا مىخوانند.در روايتى آمده است كه رسول خدا-ص-صورت و دستهاى خود را بر روى اين قسمت ديوار قرار مىداد.همچنين،از پيامبر نقل شده كه فرمود:ملتزم، محلى است كه دعا در آنجا مستجاب مىشود و هيچ بندهاى نيست كه در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعايش را مستجاب نكند. درست در مقابل ملتزم،در سوى ديگر كعبه،ديوار كنار ركن يمانى را«مستجار»مىنامند. زمانى كه خانه كعبه دو در داشته،در ديگر آن در اين محل بوده كه مسدود شده است.اينجا نيز از مكانهاى استجابت دعا شمرده شده و محلى است كه مردم بدانجا پناه مىآورند;به همين دليل مستجارش مىنامند. يكى از محلهاى مقدس مسجد الحرام،و در كنار كعبه،جايى است كه آن را«حطيم»مىنامند. مردم در اين قسمت براى دعا جمع مىشوند و به يكديگر به سختى فشار مىآورند.در اين كه آيا حطيم همان فضاى ميان حجر الاسود و باب كعبه استيا وسعت بيشترى دارد،اختلاف است.از روايات چنين استفاده مىشود كه قسمتى از سطح مسجد الحرام كه تا ديوار كعبه امتداد مىيابد،حطيم ناميده مىشود.بنا به اظهار برخى از محققان،حطيم قسمتى است كه از حجر الاسود آغاز شده،به سمت زمزم و از آنجا تا مقام ابراهيم و پس از آن حجر اسماعيل ادامه مىيابد.اين محدوده را تا ديوار كعبه حطيم مىنامند.برخى حطيم را محدوده داخلى حجر دانستهاند. حطيم از آغاز مورد توجه مسلمانان بوده و مردم براى استغاثه و دعا در آنجا جمع مىشدهاند. خواندن نماز در اين قسمت فضيلت بسيار دارد و مورد سفارش قرار گرفته است. در فاصله ميان ركن عراقى و شامى،ديوارى است قوسى شكل با ارتفاع 30/1 متر كه آن را«حجر اسماعيل»مىنامند.حجر اسماعيل نيز يادگارى است از زمان ابراهيم و اسماعيل-عليهما السلام-كه خانه كعبه را بنا كردهاند.بنابراين،قدمت آن به زمان بناى كعبه به دست ابراهيم-ع-مىرسد. نقلهاى تاريخى حكايت از آن دارد كه اسماعيل-ع-در همين قسمت،كنار بيت الله الحرام زندگى مىكرده و خيمهگاه او در اين سوى بوده است.مادرش هاجر نيز با وى در همين جا مىزيسته و پس از رحلت،در همين حجر دفن شده است.از آنجا كه حجر اسماعيل داخل در مطاف است،مىتواند نشانهاى باشد بر عظمت آن.در اصل حجر اسماعيل جزئى از كعبه به شمار مىآيد.در بناى كعبه،حجر اسماعيل نيز بازسازى شده است.گويا نخستين بار،منصور عباسى حجر اسماعيل را با سنگهاى سفيد كه در اطرافش نصب كرد،پوشانيد.پس از آن،در دوره مهدى و نيز هارون عباسى اين سنگها تعويض و نو شده است.ناودان طلا نيز كه بر بام كعبه نصب شده در سمتحجر اسماعيل قرار دارد. (2) يكى از نقاط بسيار مقدس مسجد الحرام،محلى است به نام«مقام ابراهيم».اين مقام،يكى از شعائر الهى خوانده شده و خداوند درباره آن فرموده است:« و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلى. » (3) اين مكان مربوط به زمانى است كه ابراهيم-ع-ديوارهاى كعبه را بالا مىبرد.زمانى كه ديوار بالا رفت و ديگر دست بدان نرسيد،سنگى آوردند و ابراهيم-ع-بر روى آن ايستاد و سنگها را از دست اسماعيل-ع-گرفت و ديوار كعبه را بالا برد.در روايت ديگرى آمده است كه ابراهيم بر روى اين سنگ ايستاد و مردم را به حج فرا خواند.بر روى اين سنگ اثرى از انگشتان پاى آن حضرت ديده مىشود.اين سنگ به شكل تقريبى،مربع است با طول و عرض 40 سانتى متر و ارتفاع تقريبى 50 سانتى متر و رنگ آن،رنگى ميانه سفيد و سياه و متمايل به زرد است.از زمان مهدى عباسى بدين سو،اين سنگ با طلا پوشانده شده و در محفظهاى قرار گرفته است تا صدمه نبيند. در گذشته،بر روى اين محل،قبهاى بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود كه اطراف آن را با آيات قرآن مزين كرده بودند.از آنجا كه اين قبه قسمتى از مسجد را به خود اختصاص داده و از فضاى مطاف كاسته بود،در سال 1385 ه.ق.به دستور دولتسعودى تخريب گرديد و ضريحى كوچك بر روى آن ساخته شد.بدين ترتيب،مساحت مطاف،نزديك به پنج متر افزايش يافت. چاه زمزم از ديگر آثار مسجد الحرام است كه با نامهاى:«چاه اسماعيل»،«حفيرة عبد المطلب»، «شفاء سقم»،«عافيه»،«ميمونه»،«طعم»،«بركه»،«بره»و...شناخته مىشود.اين چاه در سمتشرقى مسجد الحرام قرار دارد و همانند ديگر مشاهد حج،از آثار ابراهيم،اسماعيل و هاجر است.در روايات آمده است،پس از آن كه ابراهيم-ع-،همسر و فرزندش را ترك كرد، تشنگى بر آنها غالب شد و خداوند به وسيله جبرئيل،چاه زمزم را براى حفظ جان اسماعيل-ع-و هاجر پديد آورد.بدين صورت،چاه زمزم آيهاى است از آيات الهى. در گذشته،اين چاه آب مكه را تامين مىكرد;گرچه بعدها چاههاى ديگرى نيز در مكه و اطراف آن ايجاد شد.عربها براى اين چاه تقدس بسيار قائل بودند و حتى گويند كه ساسان بن بابكان جد سلسله ساسانى نيز از اين چاه آب نوشيده است!وجود اين چاه و اهميت آن براى مردم مكه،باعثشد تا در قريش منصب سقايت به وجود آيد.اين منصب در اوان ظهور اسلام، در دست عباس عموى پيامبر-ص-بود.گفته شده كه در جاهليت مدت زمانى اين چاه پر شده بود و سپس عبد المطلب آن را از نو گشود.از آن زمان تا به امروز اين چاه مورد استفاده قرار مىگيرد،گرچه هر از گاهى آب آن پايين و بالا مىشود.در روايات اهل بيت-عليهم السلام-، نوشيدن از آب زمزم سفارش شده و همه مسلمانان به متبرك بودن آن باور دارند.اكنون دولتسعودى نيز ظرفهايى از آب زمزم را به عنوان هديه در اختيار حجاج قرار مىدهد. هنگامى كه بنى عباس سقايت را حق خانوادگى خويش مىدانستند، قبهاى بر روى زمزم ساختند كه قرنها بر پا بود و بازسازى مىشد.در طرح توسعهاى كه در عهد سعوديها به اجرا در آمد،در كنار تخريب قبه مقام ابراهيم،ساختمانى نيز كه بر چاه زمزم بود،خراب شد و تنها پلكانى براى رفتن به زير زمين و استفاده از آب نصب گرديد.بعلاوه،آب زمزم به وسيله لوله كشى به خارج از مسجد الحرام انتقال داده شد. (4) مسعى،محلى است كه حجاج بايد در آنجا ميان كوه صفا و مروه،به سعى بپردازند.خداوند در قرآن از صفا و مروه به عنوان«شعائر الله»ياد كرده است.صفا و مروه دو كوه كوچكى است كه در دامن كوه ابو قبيس و كوه قعيقعان قرار دارد.امروزه خيابانهاى جديد آنها را از يكديگر جدا ساخته و صفا را نيز دو نيم كرده است. كوه صفا در قسمت جنوبى مسجد الحرام و كوه مروه در ناحيه شمال شرقى آن واقع است.با افزايشى كه در مساحت مسجد الحرام صورت گرفت،مسجد به مسعى پيوند خورد و درهايى از طريق مسجد به مسعى گشوده شد.در روزگار ما،مسعى آخرين حد مسجد الحرام به حساب مىآيد. سعى بين صفا و مروه نيز همانند ديگر مشاهد حج،يادگار اسماعيل و هاجر است:زمانى كه هاجر براى يافتن آب،هفت بار ميان كوه صفا و مروه رفت و برگشت.در جاهليت نيز سعى بين صفا و مروهصورت مىگرفت،جز آن كه بتى در اين سو و بتى در سوى ديگر قرار داشت كه سعى كنندگان به آنجا مىرسيدند و بتها را استلام مىكردند;اسلام يادگار هاجر را نگاه داشت و آنچه را مشركان از سر شرك بر آن افزوده بودند،به دور ريخت. مسعى به دو قسمت رفت و برگشت تقسيم شده است.طول آن 5/394 و عرض آن 20 متر است.ارتفاع طبقه اول 12 و ارتفاع طبقه فوقانى آن 9 متر است.شيعيان،همانگونه كه در طبقه دوم و سوم مسجد الحرام طواف نمىكنند،در طبقه دوم مسعى نيز به سعى نمىپردازند. در وسط اين راه،قسمتى نيز براى افرادى كه از راه رفتن عاجزند،احداث شده است.مسعى هيجده در دارد كه شمارى از آنها در سمتشرقى مسجد و برخى نيز به سمتخارج از حرم است.مجارى نسبتا بزرگى هم در كناره مسعى تعبيه شده است تا در هنگام سيل،آب را به جهات ديگرى هدايت كند و مسعى آسيب نبيند. در حال حاضر بخشى از كوه صفا باقى مانده كه سعى كنندگان،در هنگام رسيدن به آن،پاى خود را به آن مىزنند.گفتنى است كه بخشى از كوه،زير پاى سعى كنندگان سنگ فرش شده و نيازى به اين كار نيست.از كوه مروه تا سال 1374 شمسى(1416 ق.)بخشى مانده بود.در طى اين سال بخش باقى مانده به هدف گسترش محدوده دور زدن سعى كنندگان برداشته شده و در انتهاى آن درى به بيرون گشوده شده است.طبعا بخشى از كوه مروه،در محل دور زدن زير پاى سعى كنندگان است. (5) پيش از آن كه به شرح مساجد متبرك و تاريخى مكه و مدينه بپردازيم،لازم است نكتهاى را درباره«مسجد و تبرك»بيان كنيم: رسول خدا-ص-نخستين بار در قبا مسجدى ساخت و پس از آن در مركز مدينه مسجد النبى را بنا كرد،مسلمانان به دليل آن كه رسول خدا-ص-در اين دو مسجد نماز خوانده،توجه و اعتناى كامل داشتند;به ويژه به محلى كه آن حضرت نماز خوانده بود.پس از آن هر قبيلهاى، در هر نقطهاى تصميم به ساختن مسجد مىگرفت،از آن حضرت دعوت مىكرد تا در محلى از محله قبيله آنها نماز بخواند.پس از آن،قبيله مزبور همان نقطه را به عنوان مكانى متبرك مسجد مىكردند.حتى خانههايى كه به دليلى رسول خدا-ص-در آنها نماز خوانده بود،براى مسلمانان به عنوان محلى متبرك شناخته شد. بعدها مورخان و محدثان كوشيدند تا فهرست كاملى از مكانهايى كه رسول خدا-ص-در آن نماز خوانده،به دست آورند.اين كار دشوارى نبود;زيرا از ابتدا تمامى اين مكانها به صورت مسجد در آمده بود. در سالهاى پس از درگذشت آن حضرت،كسانى بر خلاف اين اعتقاد،به بهانه آن كه اين قبيل امور منتهى به شرك مىشود!از تبرك جلوگيرى كردند.در آن سالها كسى به اعتراض اين افراد معدود،وقعى ننهاد و همچنان اين امكنه موقعيتخود را حفظ كرد تا اين كه در قرن هشتم ه.ق.يكى از علماى اهل سنت با ايجاد انشعابى جديد در مذهب مرسوم اهل سنت، عقايد تازهاى را مطرح كرد;اين شخص كه ابن تيميه نام داشت،سخت به مساله«تبرك جويى»حمله كرده،نماز خواندن در مولد النبى،مسجد البيعه در منا و غار حرا و اين قبيل مكانها را غير جايز!شمرد. (6) ابن تيميه اين قبيل كارها را شرك مىدانست.علماى معاصرش،او را طرد كردند. انديشه كهنه ابن تيميه،بار ديگر در اواخر قرن دوازدهم هجرى،توسط محمد بن عبد الوهاب در سرزمين نجد احيا شد و اكنون مذهبى كه در دنياى اسلام به نام«وهابيت»شهرت دارد و حاكم بر جزيرة العرب است،مروج اين انديشه مىباشد. تنها نكتهاى كه در اين مختصر،در برابر اين انديشه و در مورد اين اماكن مطرح مىكنيم اين است كه مهمترين دليل بر نادرستى انديشه وهابيت،باقى ماندن محل مكانهايى است كه رسول خدا-ص-در آنجا نماز خوانده است.اين به خاطر تلاشى است كه سلف صالح از صحابه بهبعد در حفظ اين مكانها داشتهاند.اگر كسى همچون پيروان مذهب وهابيت بر اين باور است كه بايد پيرو سلف صالح بود،چگونه مىتواند اين اقدام آنها را در حفظ اين اماكن ناديده بگيرد؟ زمانى كه خانه عتبان بن مالك كه يكبار رسول خدا-ص-در آنجا نماز خوانده،بيش از دوازده قرن باقى مىماند،چطور ممكن است اظهار كنيم كه آنها باور به متبرك بودن محل نماز خواندن رسول خدا-ص-نداشتهاند؟ جالب است كه در صدر اسلام كسانى از زائران،در پيش چشمان همين تابعين و سلف،در زيارت از مسجد قبا،درست همان كوچهها و راههايى را طى مىكردند كه رسول خدا-ص-در زيارت از اين مسجد و نماز خواندن در آن طى كرد. (7) جالبتر آن كه صحابه و تابعين، كوشيدهاند تا فهرست هر جايى را كه رسول خدا-ص-قدم گذاشته ثبت كنند.فاكهى فهرستى از اين اماكن را تحت عنوان«المواضع التى دخلها رسول الله-ص-»در كتاب خود از قول راويان اخبار آورده است. (8) نكته ديگر آن كه دولتسعودى راه جديدى را كه ميان مكه و مدينه ساخت،طريق الهجره ناميد.اين خود به نحوى مساله تبرك را مطرح مىكند.شايد به همين دليل بود كه برخى از متعصبان،احياى اين نام را براى اين راه نوعى شرك دانستند. (9) طبيعى است كه افراط در هر امرى مذموم است و نبايد مسائل كم اهميت بيش از مسائل اساسى مذهب مورد توجه قرار گيرد،اما اين دليل نمىشود كه ما شيوهاى را كه مورد پسند سلف از صحابه و تابعين و علماى اهل بيت و پيشوايان معصوم-عليهم السلام-بوده،به عنوان شرك كنار بگذاريم و اگر خود باورى داريم،با وجود اعتقاد ميليونها مسلمان به تبرك،آن هم از هر مذهب و مرام كه در حوزه اسلام قرار دارد،عقيده خويش را بر آنها تحميل كنيم. ملتزم
مستجار
حطيم
حجر اسماعيل
مقام ابراهيم
زمزم
مسعى
مساجد تاريخى مكه
مقدمهاى درباره مساجد و اماكن متبرك
مسجد الجن
اين مسجد مشهورترين و مسجد كهن مكه است.موقعيت آن در پايين كوه حجون به متحرم،حدود پنجاه متر بعد از پل حجون و در حاشيه قبرستان حجون است.خيابان كوچكى است در كنار مسجد با نام«شارع مسجد الجن»كه هنوز تابلوى قديمى آن بر ديوار وجود دارد.
از نامهاى ديگر اين مسجد،«مسجد الحرس»است.به نقل ازرقى،اين نام از آن جهت است كه صاحب الحرس،كه در مكه گشتشبانه داشت،به اين محل مىآمد و در آنجا با عرفا-چهرههاى شناخته شده و برگزيده قبائل-و حراس ديگر،از شعب عامر و ثنية المدنيين،ديدار مىكرد.
بنا به نقل برخى از روايات،نامگذارى آن به مسجد جن به جهت رابطهاى است كه با سوره جن دارد.مىدانيم كه سوره جن يكى از سورههاى قرآن است.خداوند در اين سوره فرموده است:جنها آيات الهى را شنيده و به آنها ايمان آوردند. (1) گويا اين آيات در محلى كه به نام مسجدجن شهرت دارد،نازل شده است.برخى ناميده شدن آن را به مسجد البيعه،به دليل بيعت جن با آن حضرت دانستهاند.
برخى روايات تاريخى به اين نكته اشاره كردهاند كه رسول خدا-ص-محل مسجد را براى عبد الله بن مسعود مشخص و معين فرمود.
از تاريخ بناى اين مسجد،اطلاعى در دست نيست،اما مىدانيم كه مسجد در قرن دوم و پس از آن،به همين نام سرپا بوده و مورخان در طول قرون مختلف از آن ياد كردهاند.
مسجد جن در ناحيه شمالى مسجد الحرام،اندكى پس از پل حجون،واقع شده است.در شرق مسجد،خيابان مسجد الحرام و در غرب آن،خيابان جن قرار دارد و مسجد تقريبا در محل تلاقى اين دو خيابان قرار گرفته است.
محل فعلى مسجد دقيقا در محل قبلى آن است و در بازسازى جديد،مساحت آن به 600 متر مربع رسيده است.بناى مسجد محكم و منارهاى در ركن شمال شرقى آن قرار دارد.
مسجد الاجابه(مكه)
اين مسجد پايينتر از ميدان معابده،در ابتداى شارع ابطح،در طريق مسجد الحرام و در ابتداى شارع الاجابه واقع است.مسجد الاجابه از مساجدى است كه فاكهى در قرن دوم از آن ياد كرده است.در اصل،اين مسجد در آغاز شعبى واقع شده است كه در تاريخ به نام شعب آل قفنذ شناخته مىشود.اين شعب در درون كوه العير قرار دارد.
مسجد مزبور در شمار مساجد كهن شهر مقدس مكه است. نامهاى مختلف اين مسجد;عبارتند از«مسجد آل قنفذ»،«مسجد الاجابه»و«مسجد الاستراحه».
فاكهى مىنويسد:در اين شعب،خانه آل خلف بن عبد الله بن سائب بوده كه به آنها آل عبد ربه بن السائب مىگويند و در برابر قصر محمد بن سليمان قرار دارد.نام ديگر آن شعب اللئام است.اين همان شعبى است كه دست چپ تو بالاى باغ خرمان است و اين زمان خانه خلفيين از بنى مخزوم است.حضارمه(مردمان منسوب به حضرموت)هم در اين شعب سكونت دارند. شعب مزبور به شعب الخلفيين شناخته مىشود.در آنجا مسجدى است كه گفته مىشود رسول خدا-ص-در آنجا نماز خوانده است.از زهير بن قنفذ نقل شده كه پيامبر،روز را در غار حرا بسر مىبرد و شب از حرا پايين آمده به(محل)مسجد مىرفت كه پشتخانه ابو عبيده بود و به شعب الخلفيين شهرت داشت.در اين وقتخديجه هم از مكه مىآمد و آنها در نزديكى اين شعب با يكديگر بودند تا از يكديگر جدا شوند. (2)
درباره اين مسجد چند نكته گفتنى است:
نخست آن كه:باغ خرمان در برابر مسجد الاجابه،اندكى به سمتحرم بوده و اكنون دقيقا جايى است كه شهردارى مكه(امانة العاصمة المقدسة)در آن قرار گرفته.اندكى از خيابان به سمت ريع اذاخر را نيز بايد داخل در باغ خرمان دانست.
دوم آن كه:مسجد الاجابه حداقل تا قرن سوم به اين نام شهرت نداشته است.آنچه فاكهى آورده عنوان«مسجد آل قنفذ»است.
سوم آن كه:كتيبهاى در مسجد الاجابه موجود است كه اشاره به بازسازى آن دارد كه قرن دهم هجرى است به علاوه دو بيتشعر نيز درباره بازسازى اين مسجد بر كتيبهاى ديگر در اين سوى محراب آمده است.
ابن بطوطه در سفرنامه خود از مسجد الاجابه با اين عبارت ياد كرده و مىنويسد:آنجا مسجدى است كه رسول خدا-ص-در سفر عمره،پس از بازگشت در آنجا استراحت كرد و اكنون مردم آن را از روى تبرك مىبوسند. (3) ابن فهد هم در حوادث سال 720 نوشته است:در اين سال مسجد الاجابه تعمير شد.اين مسجد سمت چپ رونده به سوى منا و در نزديكى ثنية اذاخر است و گفته مىشود كه رسول خدا-ص-در آن نماز خوانده است. (4) همو در حوادث سال 831 آورده:امير سيف الدين شاهين عثمانى در اين سال مسجد الاجابه را كه در شعبى نزديك ثنية اذاخر است تعمير كرد. (5) چهارم آن كه:تا اين جا چند وجه درباره دليل حضور رسول خدا-ص-در اين محل،از عبارت ديگران نقل كرديم.يكى همان اشاره ابن بطوطه است كه حضرت در بازگشت از عمره در اينجا استراحت كردهاند.ديگر آن كه حضرت روزها در غار حرا مانده و شب را در اينجا باخديجه-س-بوده است.ابن فهد هم نقل كرده است كه گفتهاند: جنها در اينجا با رسول خدا-ص-ديدار كردند.
جميل كتبى نويسنده معاصر مكى نوشته است:اين مسجد را«مسجد الاستراحه»گفتهاند چون مكانى است كه رسول خدا-ص-در باز گشت از منا در روز سيزدهم در سفر حجة الوداع، در اينجا استراحت كرده است. (6) به نقل همو،گفتهاند كه حضرت در كودكى در اينجا گوسفندان را به چرا مىآورده است. (7) آشكار است كه اينها اقوال شفاهى بوده كه اين نويسندگان از مردم مىشنيدهاند.مهم اشاره فاكهى است كه گفته است:نقل شده كه حضرت در اينجا نماز خوانده است.
در سال 1394 ه.ق.ساختمان قديمى مسجد خراب گرديد و بناى جديدى در همان محل قبلى ساخته شد.بناى فعلى آن مربع شكل و داراى مساحتى در حدود 400 متر مربع است. منارهاى نيز در محل اتصال ديوارهاى جنوب و غرب آن قرار دارد.اين مسجد از مساجد داير مكه به شمار مىآيد.
مسجد المتكا
در ميان مساجد شهر مقدس مكه،از مسجدى با نام مسجد متكا ياد شده است.اين مسجد در اجياد صغير،در شعبى كوچك كه به پشت كوه ابو قبيس چسبيده بوده،قرار داشته است.
ازرقى در ذيل مدخل اجياد صغير مىنويسد:اين شعب كوچكى است كه به كوه ابو قيس چسبيده و در برابر آن،اجياد كبير در ابتداى خانه هشام بن ابى العاص و خانه زهير بن ابى اميه تا برسد به مسجد المتكا قرار دارد. (8) همو در جاى ديگرى درباره مساجدى كه حضرت در آنها نماز خوانده مىنويسد:و مسجد باجياد و موضع يقال له المتكا.پس از آن چند نقل آورده كه عدم قطعيت موضع مذكور را به عنوان محل اقامه نماز پيامبر-ص-نشان مىدهد;با اين حال مىنويسد:قطعى است كه رسول خدا-ص-در اجياد نماز خوانده است. (9) محقق كتاب اخبار مكه ازرقى نوشته است:مسجد المتكا در شعبى است كه چاه عكرمه در آن است و آن در اجياد صغير،در دامنه كوه خندمه واقع شده است.
زهير كتبى از نويسندگان معاصر نوشته است:مسجد متكا در اين اواخر منهدم گرديد و به جاى آن هتل قاهره ساخته شد.اين هتل هم پس از مدتى خراب شد و هتل كعكى جاى آن بنا گرديد. (10) در حال حاضر روبروى باب اجياد خيابانى است كه ابتداى آن دست چپ كسى كه از حرم داخل آن خيابان مىآيد مستشفى العام است.بعد از آن پلى است و پس از حدود يك صد متر دست راست،هتل كعكى است و روبروى آن هتل ايلاف قرار دارد كه در ورودى آن هتل البته تا خيابان فاصله دارد.قاعد تا بايد فاصلهتل كعكى تا مسجد الحرام بين 400 تا 500 متر باشد.
مسجد شجره
مسجدى با اين نام-جدا از مسجد شجره معروف كه ميقات است-در شهر مكه وجود دارد كه در شمار كهنترين مساجد اين شهر است.
فاكهى در خبرى آورده است:نقل كردهاند كه رسول خدا در مسجد شجره نماز خوانده است. اين مسجد پايينتر از محله ياجج قرار دارد.فاكهى در خبر ديگرى آورده:هر زمان كه عبد الله بن عمر به مكه مىرفت،ابتدا در مسجدى فرود مىآمد كه شجره نزديك آن بود.وقتى آن را خلوت مىديد در آن نماز مىخواند و اگر خلوت نبود به جاى ديگرى مىرفت.فاكهى سپس ضمن شعرى آورده كه ياجج در بطحا بوده است. (11) بطحا در محوطهاى ميان ميدان معابده فعلى تا حوالى مسجد الجن است. (12) اين هم گفتنى است كه عبد الله بن عمر مقيد بود كه هر كجا رسول خدا-ص-توقف كرده يا نماز خوانده،نماز بخواند.
فاكهى در جاى ديگرى آورده:از جمله مساجدى كه نماز خواندن در آنها مستحب است و آثار رسول خدا-ص-در آن هست،مسجدى است كه آن را مسجد شجره مىخوانند.اين مسجد در قسمت اعلاى مكه در پشت دار منارة البيضا،در كنار كوه و در برابر حجون و مقابل مسجد الحرس(مسجد الجن)است.در آنجا درختى بوده كه رسولخدا-ص-آن را صدا كرده و درخت نزد آن حضرت آمده است.وى سپس پنج روايت درباره اين معجزه پيامبر-ص-در محل مسجد مزبور نقل كرده است. (13) در يكى از اين روايات آمده است كه حضرت ركانة بن عبد يزيد بن هاشم را به اسلام دعوت كرد.او گفت:ايمان نخواهم آورد تا درخت را صدا كنى و او نزد تو آيد.حضرت روى به درخت كرده فرمودند:به اذن خداوند نزد من آى!و درخت نزد آن حضرت آمد.
ازرقى هم از مسجد شجره ياد كرده و نوشته است كه آن مسجد در برابر مسجد الجن است. آنگاه اشارتى به معجزه حضرت رسول-ص-در آنجا كرده است. (14) زهير كتبى درباره وضعيت فعلى مسجد شجره مىنويسد:اين مسجد در همسايگى مسجد جن(در مسير شخص عازم حرم)و در نزديكى ميدان سليمانيه(و اكنون پل سليمانيه)قرار دارد.نام فعلى آن مسجد، مسجد الجندراوى(منسوب به ابراهيم جندراوى)است (15) مسجد مورد نظر،حدود صد متر پايينتر از مسجد جن و در امتداد شارع الجن و طريق مسجد الحرام،درست قبل از پل سليمانيه است.طول و عرض تقريبى آن دوازده در بيست متر مىباشد و در حال حاضر تابلوى مسجد رقم 43 را نشان مىدهد.
گفتنى است كه روبروى مسجد شجره،مسجد كوچك ديگرى است كه بايد كهن باشد،اما هيچگونه آگاهى درباره اين كه ممكن استهمان مسجد شجره باشد،نيافتيم.
مسجد ردم الاعلى يا مسجد الرايه
فاكهى در كتاب خود(اخبار مكه)از مسجدى با اين نام ياد كرده است.«ردم»به معناى سد است.اعلى هم قسمت عالى مكه(المعلاة)يعنى همين طريق مسجد الحرام(مسير منا)است در برابر مسفله كه بخش پايين مكه از اجياد به آن سو است. (16) فاكهى مىنويسد:اين مسجد در بخش اعلاى مكه در كنار الردم الاعلى و در نزديكى چاه جبير بن مطعم بن عدى بن نوفل قرار داشته است.به اين چاه«بئر العليا»هم گفته مىشده است.او مىافزايد:گفته شده كه رسول خدا-ص-در اينجا نماز خوانده است.
از يكى از صحابه نقل شده كه رسول خدا-ص-را ديدم كه نماز ظهر و عصر را در نزديكى بئر عليا مىخواند.عبد الله بن عباس بن محمد در اين محل مسجدى بنا كرد و در كنارش حوضى ساخت كه در آن آب ريخته مىشد.برخى از فقهاى مكه مىگفتند كه خانههاى مكه قديم از اينجا بالاتر نبوده و همه خانهها بين مسجد الحرام تا اينجا بوده است. (17) بئر جبير بن مطعم هم كه تا اين اواخر بوده،طبق اظهار نظر محقق كتاب ازرقى در نزديكى مسجد الحرام قرار داشته است.
در اينجا سيل بندى بوده كه در مسير وادى ابراهيم قرار داشته است.مسير اين مسيل، درست در طريق مسجد الحرام قرار داشته و از كنار كعبهمىگذشته و به سمت اجياد مىرفته است.ايجاد اين سد براى حفاظت از خانههاى مردم و خانه خدا بوده است.
فاسى در ذيل حوادث سال 601 نوشته است كه در اين سال مسجد الرايه تعمير شد. (18) ابن فهد در ذيل حوادث سال 801 نوشته است كه در اين سال مسجد الرايه تعمير شد. (19) در سال 852 نيز طى مراسمى از محل مسجد الرايه تا مسعى شمع روشن كردهاند. (20) بر پايه نظر عبد الملك بن دهيش محقق كتاب فاكهى،اين مسجد همان است كه اكنون در آغاز بازار جودريه-كه ايرانيان آن را بازار ابو سفيان مىخوانند-قرار دارد.يك سمت آن به سوى بازار و سمت ديگر در همان طريق مسجد الحرام است.مسجد مزبور بسيار بزرگ است و اكنون به نام مسجد الرايه شناخته مىشود كه نامى جديد است.
مسجد الرايه در سال 1361 ه.ق.نيز مجددا باز سازى شده است.آخرين بار در سال 1394 ه.ق. به دليل مشكلات طرحهاى توسعه،محل آن اندكى تغيير كرد و اينك به ناحيه شمالى محل سابق انتقال يافته است!مساحت فعلى آن 232 متر مربع است.
مسجد الغنم
فاكهى از محلهاى در قرن مسقله-كه گاه مصقله هم نوشته مىشودياد كرده و آن محلى است كه رسول خدا-ص-پس از فتح مكه در آنجا نشست و مسلمان شدههاى شهر مكه با آن حضرت بيعت كردند. (21) ازرقى آنجا را مسجدى مىداند كه پيامبر پس از فتح مكه در آن با مردم بيعت كردند.اين مسجد در محله قرن مسقله بوده است.وى مىنويسد:اين مسجد در قسمت اعلاى مكه نزديك سوق الغنم در قرن مسقله بوده است. (22) محقق كتاب از ابن ظهيره نقل كرده كه گفته است:و هذا المسجد لا يعرف الآن. (23) اما همو در مورد ديگرى در پاورقى نوشته است:سوق الغنم در قديم در واديى بود كه در شرق كوه الرقمتين قرار داشت و اكنون سوق الجودريه-به قول ايرانيها بازار ابو سفيان-نام دارد.در آنجا مسجد كوچكى است با نام مسجد الغنم،و بعيد نمىنمايد كه همان مسجدى باشد كه ازرقى از آن در محله قرن مسقله ياد كرده است. (24)
گفتنى است كه در ابتداى بازار مزبور،از سمتحرم به سمت بالا،دست چپ،زاويه كوچك حدود دوازده مترى بوده كه مصلى بوده و حدود دو سال پيش خراب شده و مغازهاى با نام السريحى للخردوات و الهدايا ساخته شده است.در جستجوى محدود ما مسجد ديگرى در اين منطقه شناخته نشد.شخصى از مغازهداران آن حدود گفت كه اين زاويه نامش زاوية الامام الطبرى بوده است.
از اين مسجد هم با عنوان مسجد البيعه ياد شده كه عبد الملك دهيش معتقد بود از ميان رفته است.عاتق بن غيث بلادى متخصص تاريخ مكه اظهار داشت كه مسجد البيعه يا مسجد الغنم همان است كه روبروى اداره تلفنخانه،پايينتر از پل حجون است.او گفت كه قرن مصقله دقيقا همانجاست.بدين ترتيب به طور دقيق نمىتوان درباره محل اين مسجد سخن گفت.
مساجد داخل مكه
تا سالها قبل،مسجدى در پشتخانه آن حضرت در شعب ابى طالب بوده كه به نام«مسجد مختفى»شناخته مىشده است.به نقل فاكهى،خانه ابو لهب در كنار خانه خديجه و رسول خدا-ص-بوده است. (1) او همراه همسرش به آن حضرت آزار مىرساندند.فاكهى مىنويسد:در خانه خديجه سنگى خارج از خانه بود كه بنا به نقل سليم بن مسلم،يا فردى ديگر از مردم مكه،رسول خدا-ص-در وقتى كه مخالفان از خانه عدى بن حمرا و خانه ابو لهب سنگ بر خانه آن حضرت مىريختند در پشت اين سنگ مخفى مىشد.اندازه اين سنگ يك ذراع و يك وجب بوده است. (2) اين محل به«مسجد مختفى»شهرت داشته و تا قبل از خراب شدنش،در زمان روى كار آمدن عبد العزيز سعودى،بناى كوچكى داشته است. فاسى از آن با عنوان«مسجد المختبى»ياد كرده و نوشته است:مسجدى در سوق الليل در نزديكى مولد النبى است كه آن را مسجدمختبى گويند و مردم در ايام تولد آن حضرت به آنجا مىروند. (3) اين هم گفتنى است كه در زمان فاكهى;يعنى قرن سوم هجرى،در شعب على بن ابى طالب كه در درون همان شعب ابى طالب قرار دارد مسجدى بوده كه آثارى از رسول خدا-ص-در آن بوده است.فاكهى پس از نقل اين خبر مىنويسد:كه معراج از شعب ابى طالب بوده است. (4) اكنون اين شعب به نام«شعب على»كه همان امام على بن ابى الب-ع-استشناخته مىشود. اين مسجد منسوب به حمزه است و در منطقه مسفله،در نزديكى تلاقى خيابان ابراهيم و خيابان حمزة بن عبد المطلب قرار دارد. مسجد حمزه،مسجد كوچكى بود و در بازسازى آن،كه به سال 1375 ه.ق.صورت گرفت، مساحتش به 160 متر مربع رسيد.حمزة بن عبد المطلب،عموى رسول خدا-ص-و از سرداران بنام سپاه اسلام بود.او در مكه به رسول خدا-ص-ايمان آورد و سبب تقويت اسلام در مكه شد.بعد از هجرت،در جنگ بدر شجاعانه جنگيد و در جنگ احد به شهادت رسيد.رسول خدا او را سيد الشهدا ناميد. اين مسجد منسوب به بلال است و بر فراز كوه ابو قيس بوده كهمساحتى حدود يكصد متر مربع داشته است.در طرحهاى جديد توسعه و بناى كاخهايى كه براى ميهمانان دولتسعودى بر فراز كوه ابو قبيس ساخته شده،اين مسجد از ميان رفته و اكنون اثرى از آن بر جاى نمانده است! بلال بن ابى رباح،از نخستين گروندگان به اسلام بود.او شكنجههاى سخت از سوى مشركان ديد;اما مقاومت كرد و با فرياد«احد،احد»خود آنها را آزار داد.وى پس از فتح مكه،بر بام كعبه ايستاد و بانگ اذان سر داد.برخى هم گفتهاند كه روى كوه ابو قبيس اذان گفته و محل اذان گفتن وى مسجد شده است.چنين به نظر مىرسد كه بعدها كسى به ياد و نام بلال اين مسجد را بر فراز ابو قبيس ساخته است. ام هانى خواهر امير مؤمنان-ع-و از زنان معروف قريش است كه زمانى رسول خدا-ص-قصد داشت وى را به زنى بگيرد،اما او به دلايلى عذر آورد و رسول خدا-ص-نيز عذر او را پذيرفت. خانه وى در نزديكى كوه صفا بوده است.گفته شده كه خانه وى در توسعه مسجد الحرام در زمان مهدى عباسى به داخل مسجد افتاده است. ازرقى نوشته است كه بنى هاشم صاحب خانه ام هانى بودهاند كه در نزديكى مناره واقع شده و در توسعه مسجد در زمان مهدى عباسى در سال 167 داخل مسجد قرار گرفت. (5) درى از درهاى مسجد الحرام نيز كه در برابر اين خانه بوده به نام«باب ام هانى»بنت ابى طالب ناميده مىشدهاست. (6) رسول خدا-ص-پس از فتح مكه،به اولين خانهاى كه وارد شد خانه ام هانى بود.بعدها عبد الله بن مسعود هم كه به مكه مىآمد به خانه ام هانى مىرفت.اين نشان مىدهد كه خانه او،خانهاى بزرگ و اعيانى و محل استقبال از بزرگان بوده است. با اين حال در اواخر قرن نهم از مسجدى با نام مسجد ام هانى در نزديكى حرم ياد شده (7) كه ممكن است در اصل نزديك به خانه وى بوده باشد. فاكهى مىنويسد:در شمار مساجدى كه آثارى از رسول خدا-ص-در آنها هست،مسجدى است در ذى طوى،در سر دو راهى تنعيم و جده.مصحح در پاورقى نوشته است كه اين مسجد دست راست كسى قرار داشت كه به سمت ذى طوى مىرفت،درستسر دو راهى تنعيم-جده. اما در توسعه خيابان از بين رفته است!؟ (8) يكى ديگر از مساجد قديمى مكه،مسجدى است منسوب به ابو بكر;گفتهاند كه رسول خدا-ص-به هنگام هجرت،كه در شب به سوى غار ثور مىرفت و ابوبكر وى را همراهى مىكرد،حركتخود را از آنجاآغاز نمود.اين مسجد نيز در منطقه مسفله در نزديكى مسجد حمزه قرار دارد.مسجد مزبور از قرن سوم به اين سو،در مصادر تاريخى ياد شده است. مسجد فعلى در محل قبلى مسجد بنا شده و فاصله آن تا مسجد الحرام چند صد متر و مساحت آن در حدود 160 متر مربع است. در راه مكه-مدينه،منطقهاى است به نام نعمان كه در ميان دو كوه ناعم و نعيم قرار گرفته. اين منطقه حدود دو فرسنگ با مكه فاصله دارد. تنعيم نام درختى است كه در باديه شناخته شده است. مسجدى كه در اين ناحيه وجود دارد و به نام مسجد تنعيم شناخته مىشود،از ميقاتهاى عمره مفرده است.زمانى اين مسجد به نام مسجد عايشه هم شهرت يافته;زيرا رسول خدا-ص-به او دستور داده بود تا از اين محل محرم شود. مسجد تنعيم در قرون گذشته مورد توجه مورخان و سفرنامه نويسان بوده و بارها بازسازى شده است.از جمله بازسازيها در دوره عثمانى انجام گرفته،ولى فاقد سقف بوده است.در سال 1398 ه.ق.،اين مسجد بار ديگر بازسازى شد و مساحت آن حدود 1200 متر است. از اين مسجد جز يك يادداشت مختصر چيزى نداريم و آن همان است كه ابن فهد درباره ابن زبير و محل محرم شدن او آورده است:عبد الله ابن زبير از محلى در برابر مسجد عايشه كه به مقدار يك تير از آنجا فاصله داشته،محرم شد و اين محل نزديك مسجدى بود كه منسوب به على-ع-بوده است. (9) گفتنى است كه وى اين مطلب را در ذيل حوادث سال 64 هجرى آورده است. يكى ديگر از ميقاتهاى عمره مفرده،منطقه جعرانه است.رسول خدا-ص-پس از بازگشت از جنگ حنين براى مدتى قريب پانزده روز در جعرانه توقف نمود و غنايم جنگ با هوازن را ميان مردم تقسيم كرد.در جعرانه مسجدى وجود دارد كه به نام مسجد الرسول معروف است. درباره اين كه آيا رسول خدا-ص-در محل فعلى اين مسجد نماز گزارده است،روايت تاريخى خاصى وجود ندارد،جز آن كه آن حضرت چندين روز در اين منطقه بوده است. مسجد الرسول در سمت چپ وادى جعرانه قرار دارد.اين مسجد در سال 1263 ه.ق.توسط همسر يكى از شاهان حيدر آباد هند بازسازى شد كه از وى كتيبهاى نيز در مسجد به يادگار مانده است.مسجد جعرانه بار ديگر در سال 1370 و سپس در سال 1384 ه.ق.،توسط وزارت اوقاف سعودى در مساحت بيشترى بازسازى شد.مساحت فعلى مسجد1600 متر مربع و معمارى آن شبيه مسجد تنعيم است. جداى از مسجد شجره كه ميقات است و جداى از مسجد الشجره كه در داخل شهر مكه قرار دارد،مسجدى ديگر با همين نام در منطقه حديبيه در نزديكى مكه بوده است.مىدانيم كه رسول خدا-ص-در سال ششم هجرت براى انجام عمره به مكه آمد،اما مشركان مانع شدند و آن حضرت براى اين كه با آنها درگير نشود،راه را به طرف غرب كج كرد و در حديبيه كه در مسير قديمى جده واقع است،توقف كرد و سپس نمايندهاى به مكه فرستاد و پس از آن كه اين نماينده باز نگشت،در زير درختى با اصحاب خود بيعت كرد تا در برابر دشمن بايستند.اين بيعت را به نام بيعت رضوان و بيعتشجره مىشناسند.با بازگشت نماينده رسول خدا-ص-جنگ منتفى شد و پس از آن صلح حديبيه به امضا رسيد. در جاى اين درخت،مسجدى بوده است كه شجره ناميده مىشد و توسط دولتسعودى تخريب گرديد.درخت مزبور نيز توسط خليفه دوم از ريشه كنده شد! (10) فاكهى از مسجدى در حديبيه ياد كرده كه نامش مسجد آل كرز بوده و مردم بر اين باور بودهاند كه رسول خدا-ص-در آنجا نماز خوانده است. (11) اكنون مؤلف آگاه نيست كه آيا اين مسجد در حديبيه وجود دارد يا نه. در سه مايلى منطقه جحفه،در محل غدير خم،جايى كه رسول خدا-ص-على بن ابى طالب را به امامت منصوب كرد،مسجدى با نام«مسجد غدير»بوده است.در روايات اهل بيت-عليهم السلام-از اين مسجد ياد شده و نماز خواندن در آن توصيه گرديده است. (12) گزارش اين مسجد در قرنهاى مختلف،در كتابهاى تاريخى ثبت است.به دليل روايات مربوط به مسجد غدير،فقهاى شيعه در آثار خود استحباب خواندن نماز توسط زائران را در اين مسجد ياد آور شدهاند. (13) عرفات،نام منطقه وسيعى است با مساحتحدود 18 كيلومتر مربع كه در شرق مكه،اندكى متمايل به جنوب در ميان راه طائف و مكه،قرار گرفته است.اين منطقه به وسيله كوههايى كه به شكل نيم دايره در اطرافش قرار دارد،مشخص شده است.زائران بيت الله الحرام در روز عرفه;يعنى نهم ذى حجه در اين منطقه حضور دارند.اين حضور،در اصطلاح فقهى«وقوف»ناميده مىشود و از اركان حج تمتع است.عرفات خارج از محدوده حرم قرار دارد و اطراف آن با علائم و تابلو به طور دقيق مشخص شده است. گفتهاند نام عرفات مربوط به زمانى است كه جبرئيل مراسم حج را به آدم-ع-آموزش داد و در پايان به او گفت:«عرفت؟»(آيا شناختى؟).و در نقلى ديگر آمده است كه آدم و حوا پس از هبوط از بهشت و آمدن به روى كره خاكى،در اين منطقه همديگر را يافتند و يكديگر را شناختند(تعارفا). در شمال شرقى عرفات«جبل الرحمه»قرار دارد.اين كوه مستقل از كوههايى است كه منطقه را در حصار خود گرفته.روايتشده است كه رسول خدا-ص-خطبه حجة الوداع را بر فراز اين كوه ايراد كرد. (14) در سمت غربى عرفات،مسجدى است بزرگ به نام«مسجد نمره».اين مسجد را به نام«مسجد ابراهيم»و«مسجد عرفه»هم مىخوانند.مسجد نمره احتمالا در قرن دوم هجرى بنا شده و پس از آن همواره مورد توجه مورخان و سفرنامه نويسان بوده است.محتمل است كه مسجد از قرن نخست بر پا بوده و بعدها تجديد بنا شده است. مساحت مسجد در عهد مهدى عباسى،حدود هشت هزار متر مربع بوده و اين نشانه اهميتى است كه اين مسجد در قرن دوم هجرى براى مسلمانان داشته است.مسجد نمره در سال 559 ه.ق.به دست جواد اصفهانى وزير،بازسازى شد و مساحت آن تا حدود 14400 متر افزايش يافت. گويا اين مسجد در آن زمان بدون سقف و رواق بوده است;سپس در عهد عثمانيها رواقهايى براى آن ساخته شد. بناى فعلى مسجد در عهد سعوديها ساخته شده و مساحت آن حدود هجده هزار متر مربع است.اكنون اين مسجد داراى رواقهاى متعددو نيز چهار مناره است كه در شرق و غرب آن قرار دارد. فاذا افضتم من عرفات فاذكروا الله عند المشعر الحرام (15) در راه باز گشت از عرفات به سوى مكه،وادى مازمين واقع شده كه در ميان دو كوه قرار دارد.«مازم»به معناى راه تنگ و يا تنگه است و اين اشاره به دو راه رفت و برگشت تنگ اين ناحيه مىباشد.با عبور از اين وادى به«مزدلفه»مىرسيم كه مشعر الحرام در آنجا واقع شده است.در سوى ديگر مشعر الحرام، وادى محسر قرار دارد. (16) منطقه مشعر با علائمخاصى مشخص شده و وقوف در آن از اركان حج تمتع است.نام مزدلفه را از آن روى انتخاب كردهاند كه محل اجتماع مردم است. در فاصله شش كيلومترى مسجد نمره و پنج كيلومترى مسجد خيف در منا،مسجد مزدلفه قرار دارد.اين مسجد در آغاز عهد عباسى مساحتى حدود چهار هزار متر مربع داشته و تنها داراى حصار در اطراف بوده و سقفى نداشته است.مسجد مزبور بارها بازسازى شده است. عثمانيها در سال 1072 ه.ق.آن را بازسازى كردند.در سال 1399 ه.ق.بناى جديد آن خاتمه يافت.اكنون مساحت مستطيل شكل آن حدود شش هزار متر مربع است. منا،پس از گذشتن از وادى محسر آغاز مىشود;جايى كه حجاج از روز دهم تا دوازدهم-و برخى تا روز سيزدهم-در آن مىمانند.فاصله شمال مكه تا منا شش كيلومتر است.نزديكترين موقعيت منا به مكه،جمره عقبه است;جايى كه نخستين بار مسلمانان يثرب با رسول خدا-ص-بيعت كردند و بيعت آنها با نام«بيعة العقبه»شهرت يافت.دورترين قسمت آن نيز وادى محسر است كه ميان مزدلفه و منا قرار دارد. گفتهاند كلمه«منا»بر گرفته از اين سخن جبرئيل به آدم-ع-است كه:«تمنى الجنة؟»(آيا آرزوى بهشت دارى؟) چند مسجد در منا وجود داشته كه برخى از ميان رفته و برخى موجود است. مسجد خيف،مهمترين مساجد منا به شمار مىرود.درباره محل و فلسفه پيدايش آن،روايت جالب توجهى وجود دارد.مىدانيم كه در سال پنجم هجرت،مشركان مكه به تحريك يهوديان، پيمان اتحادى را با برخى از قبايل عرب امضا كردند تا به مدينه حمله كنند و ريشه اسلام را از اساس بر كنند.محلى كه آنان براى امضاى اين پيمان انتخاب كردند،جايى بود كه بعدها مسجد خيف در آنجا بنا گرديد.اين بدان معنا است كه در محلى كه مشركان پيمان ضد اسلام بستند،مسجدى بنا شد كه تا ابد شكست اتحاد قريش با قبايل عرب را فرياد كند. خيف به محلى گويند كه در آنجا از شدت كوهستانى بودن منطقه كاسته شده اما هنوز به صورت دشت در نيامده است.چنين منطقهاى در دامنه كوه صفايح قرار گرفته و مسجد نيز در همين ناحيه ساخته شده است. مسجد خيف شاهد خطبه مهم رسول خدا-ص-در حجة الوداع بوده كه در روايات متن آن خطبه نقل شده است.به علاوه در روايات پيشوايان معصوم-عليهم السلام-آمده است كسى كه در منا است،تا مىتواند نمازهايش را در مسجد خيف بخواند;چرا كه در آن هفتاد پيامبر-ص-نماز خواندهاند.در نقلى هم آمده است كه مسجد خيف مدفن آدم-ع-است. مسجد خيف از نخستين مساجد است و نخستين مشاهدات تاريخى از آن را از قرن سوم در دست داريم.در سال 240 ه.ق.سيل آن را تخريب كرد.سپس بر جاى آن مسجدى بنا گرديد و سيل بندى نيز ساخته شد تا حفاظى براى مسجد باشد.مساحت مسجد در آن زمان 1500 متر مربع بوده است. در اطراف مسجد خيف،رواقهاى كوچكى نيز بوده است.اين مسجد در سال 556 ه.ق.به دست جواد اصفهانى وزير بازسازى شد.مسجد خيف در قرن نهم هجرى بناى با شكوهى داشته است. مسجد خيف تا پيش از اين بازسازى،يك چهار ديوارى داشت.وسط آن بقعهاى بوده كه منار هم داشته و مشهور به مقام ابراهيم بوده است.شيخ عباس قمى در مفاتيح نوشته است كه كنار مناره نماز مستحبى(6 ركعت)خوانده شود.در آن زمان كف مسجد،شنى بوده است. آخرين بازسازى مسجد در سال 1392 ه.ق.به دست دولتسعودى با بناى نسبتا بزرگ و رواقهاى متعدد و مساحتى در حدود 23660 متر مربع انجام گرفته است.طول اين مسجد 182 و عرض آن 130 متر است. درب اين مسجد تنها در ايام منا باز است و در طول سال مسدود مىباشد.متاسفانه در آن ايام هم،محل استراحت افراد بى سرپناه بوده و هيچ جاى عبادت در آن نيست.تنها در وقت نماز امكان خواندن نماز در آن هست. مسجد مختفى
مسجد حمزه
مسجد بلال
مسجد ام هانى
مسجدى در راه ذى طوى
مسجد ابو بكر
مساجد اطراف مكه
مسجد تنعيم
مسجد على-ع-در تنعيم
مسجد جعرانه
مسجد شجره
مسجد غدير خم
مشاعر مقدس و مساجد آنها
عرفات
مسجد نمره
مشعر الحرام
مسجد مزدلفه
منا
مسجد خيف
